یاران عاشورایی   

یا ربَّ الحُسین ... به حقِّ الحُسین ... إشفِ صدرَ الحُسینِ ... بظهور الحُجَّة
لینک
۱۳۸٥/۱٠/٢٩ - میم . دانش

   چماق تو لیسانس من ... بریم به جنگ تن به تن   

باورم نمی شد اینقدر راحت با این همه ادعا تو نصیحت کردن یه پسرک چماق فروش اینجوری چهار میخ برم تو دیوار ...
ماجرا از این قراره که داشتم جلوی دکه روزنامه فروشی روزنامه ها رو میدیم و با پول خوردای جیبم یه قول دو قول بازی میکردم که یه پسر 17 الی 18 ساله با هفت - هشتا چماق دست ساز اومد و گفت چماق نمیخوای گفتم چند گفت 2000 تومان... گفتم نه بابا چماق به این قیافه فرهنگی و این عینک من میاد؟؟؟ گفت آره .:
گفتم اخه آدم حسابی اینم کاره تو میکنی چوب میدی دست ملت که تا یکی با ماشین کشید جلوشون دیگه به جای یقه به یقه شدن چماق رو هم بکشن برو حیف سن جوونی ت نیست درس نمی خونی  یه مدرک داشته باشی ؛ روزی ده برابر اینو در میاری!! اصلا تا چندم خوندی ؟ گفت دوم راهنمایی ... نذاشت ادامه بدم و گفت ببینم مدرک تحصیلی ت چیه ؟ با افتخار و بادی در قب قب شریفمان " لیسانس " (که هنوزم تموم نشده ) گفت چندتا فوق لیسانس میشناسی سر کار باشن ؟ من میشناسم  اونم 2تا که نصف دارآمد منم ندارن .ببین میتونن الان برن 2 کیلو گوجه فرنگی بخرن پشتشون نلرزه ؟؟؟
گفتم مگه چقدر در میاری ؟؟؟

"اگه خوب کار کنم هفته ای 200 هزار تا اگه معمولی کار کنم 150 "
صدا ندادم و سرم و انداختم تو روزنامه ها با پول خوردای جیبم یه قول دو قول رو ادامه دادم اخه هم فوق لیسانس بیکار میشناختم هم قیمت گوجه فرنگی و تخم مرغ رو میدونستم
یا حمید به حق محمد
لینک
۱۳۸٥/۱٠/٢۸ - میم . دانش

   محمود قالیباف یا همان محمد باقر احمدی نژاد ؟؟؟   

این نوشته پرت وپلا تر از موضوع ذهنی است که برای وب نوشته هام انتظار دارم ... از همه اونایی که شاید گذری میخونن این مطلب رو می خوام اگه دارم اشتباه میکنم سریعا بم تذکر بدن

تو دوران انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم سه دیدگاه و خط مشی اصلی به وجود اومده بود که عبارت بودند از 1 : سرمایه داری همراه میلیتاریسم 2: دیدگاه ضد سرمایه داری و مردم گرایی 3: جریان پله دوم اصلاحات یا همان هایی که فکر میکردند خاتمی در انجام وظایفش در قبال عقاید گروهی شان خیانت کرده و پروژه عبور از او را مطرح کرده بودند 4: صرفا برای پر کردن صحنه و شلوغ بازی و مجلس گرمی فضای انتخابات بودند که این یکی از آفات خاص کشورهای جهان سومه ....
تو دسته اول به راحتی میشد عالیجنابان ؛ هاشمی رفسنجانی و محمد باقر قالیباف رو جای داد . قالیباف خیلی سعی کرد تا خودش رو تو دوران تبلیغات نزدیک به افکار هاشمی نشون بده ...
اما دسته دوم و نقطه مقابل دسته اول رو میشد با محمود احمدی نژاد و فقط احمدی نژاد شروع کرد ... کسی که داعیه سادگی و چون رجایی بودن و زیستن را نه شعار که فریاد میزد
قالیباف با خرجی حدود 45 میلیارد تومان که تامین آن بیشتر از همکاری هایش با صابری فرد استاندار سابق خراسان و از طریق شرکت سپاد (..!!..) بود نقطه ای مقابل حرکت احمدی نژاد رو پیش رو گرفت و حتی در جریان شورای اصولگرایان وقتی فهمید در نظر سنجی ها از احمدی نژاد پایین تر ه از کل شورا به همراه بقیه اعضا خارج شد

گذشت و احمدی نژاد با آن ژست رجایی
(ره) مآبانه خود رای را از امثال ما گرفت و رییس جمهور نهم این خاک مقدس شد ... تا مدتی این احساس رو داشتم که بالاخره یه آدم بیطرف و مردم دوست بی هیچ شیله پیله وارد گود زورخانه دفاع از حقوق اولیه این مردم شد ... اما زرشک که با انتصاب قالیباف که اسوه سرمایه داری و قدرت طلبی در انتخابات به شمار میرفت به سمت شهردار تهران و جانشین به حق احمدی نژاد به سفارش خود احمدی نژاد (از قول چمران رییس شورای شهر وقت تهران) دهن کجی بزرگی به تمام آدمهایی شد که با رای به احمدی نژاد در دور دوم از سپردن مسئولیت به سرمایه داران فرار کرده بودند

بوذر جمهر میگه اگر خواستید یک ملت و فرهنگ رو نابود کنید راهش حمله نظامی و تحریم اقتصادی و این خزعبلات نیست فقط سعی کنید تا به آدمهای بزرگ کارهای کوچک بسپارید و به آدمهای کوچک کارهای بزرگ
رد پای خاصی رو میشه در این مسیر که گفتم مشاهده کرد و در هر کدوم از اونها سه نفر رو در ذهن تجسم کنید (هاشمی قالیباف احمدی نژاد)

.: روزنامه ها : احمدی نژاد محمد هاشمی را از ریاست مترو عزل کرد
.: کیهان : ملت تیر خلاص را زدند . احمدی نژاد رییس جمهور شد (که این تیتر تو سایت کیهان بود اما مجبور شد سانسور کنه )
.: همشهری : چمران :: با مشاوره با احمدی نژاد قالیباف رو انتخاب کردیم
.: همشهری : 600 میلیارد تومان در شهرداری تهران ناپدید شده
.:محمد هاشمی دوباره به سمت ریاست مترو انتخاب شد
.: قیمت میوه ه تربار هم که اصلی ترین مایحتاج ملت رو تامیین میکنه هم هرسال دریغ از پارسال

حالا یکی بیاد به من بگه کدوم درسته ... محمود قالیباف یا محمد باقر احمدی نژاد یا محمود و محمد باقر هاشمی

لینک
۱۳۸٥/۱٠/٢٦ - میم . دانش

   انکار یک موضوع ثابت شده علمی !!!!   

واقعا عجیبه خیلی وقتا پیش میاد تولد یه کسایی که به آدم خیلی نزدیکن تو ذهن آدم نمیمونه و آدم تو اون روز خاص حسابی از اینکه یه موجود احمقه رنج میبره ... چه روزایی که منتظر یه همچین لحظه ای بودی و  وقتی هم که تو مناسبت قرار میگیری و به گوشت (به کسر ش ) می خوره که به طرف می گن مبارکه و تیریپ هپی بیرس دی و این حرفا گلابی میشی وسط همه اونایی که نصف تو هم با طرف احساس نزدیکی و رفاقت ندارن ...

اما زرشک ؛ چون تازه امروز که خودم این اتفاق واسم افتاد و مجبور شدم  جلوی خان داداشم که واقعا از یه داداش بیشتره واسم ، خجالت بکشم . مثل همیشه نشستم و به چرایی (به کسر چ ) جریان فکر کرد و فهمیدم که اصلا گذر زمان در بعضی موارد وجود نداره و دلیل واسش دارم  ...

::: اولا کنار این آدمها انقدر بهت خوش میگذره و حال و حول و صفا و صیتی و سرنده ... که گذر زمان چنیـــن میشه ( به فتح چ) اگه شما تو این حالت گذر زمان دیدی ما هم دیدیم ... پس در این مقال همگی با صدای بلند  اعتراف میکنیم گذر زمان یوخ بابا

تا حالا یک - هیچ

::: ثانیا به فرض هم که علما و دانشمندان دلیل اول را قبول نکردن و گذر زمان در کنار این عزیزا ن رو نتوان تفهیم علمی کرد دلیل دیگه یی داریم که رو می کنیم که لا اقل این گذر زمان باید یه تاثیری داشته باشه روی صورت ماده و جرم ... حالا اگه میتونید ثابت کنید ما انسانها جرم  (به کسر ج ) نداریم یا ماده نیستسم ... بابا طرف( خان داداشم )از پارسال تا حالا تکون نخورده خوب تقصیر ما چیه؟؟؟

 بابا تو دیگه کی هستی


اینم دو - هچ (به کسر هـ )

اینه که میگن هر دانشمند برای درک یه موضوع علمی نیاز به یه تو ذوق خوردن داره

لینک
۱۳۸٥/۱٠/۱٥ - میم . دانش

       

این مطلب ادیت میشه تا دو ساعت دیگه
لینک
۱۳۸٥/۱٠/۱۳ - میم . دانش

   آجــــــــــر و نقش آن در رابطه با خدا   

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه
لینک
۱۳۸٥/۱٠/۱ - میم . دانش