خاطره يک سرباز   

 صبح 22 بهمن 1357 ساعت 7:30 بیرون از پادگان جماعتی در حالی که فریاد میزدن ازهاری مرده جلوی خیابان منتهی به پادگان ایستاده بودند

سرهنگ که حسابی از این حرکت عصبانی شده بود به من گفت سرباز جیپ رو روشن کن بریم متفرقشون کنیم ... جلوی در پادگان که رسیدیم دیدیم عده ای از مردم یه چیزی مثل یه جسد رو پتو پیچ کردند و دارن روی سرشون میبرن و تکرار میکنن ازهاری مرده ... من خیال کردم منظورشون ارتشبد ازهاری نخست وزیر رو دست اونهاست و واقعا مرده ...

سرهنگ با عصبانیت فریاد زد زهر مار بذارید پایین اون ماس ماسک (به فتح سین ) رو ببینم چه غلطی میکنید ... تو این جماعت یهو یکی از شورشی ها رو هم شناخت و رو بهش گفت :

عباس !! ؟؟؟ تو مگه پسر حسین آقا نیستی ... حالا دیگه رفتی غاطی شورشی ها ؟؟؟ پدرت و در میارم

عباس بیچاره هم لای پتو رو باز کرد و گفت جناب سرهنگ من که از جونم سیر نشدم شورش کنم اونم جلو در پادگان ...  بیا خودت ببین این سگ مش ممدلی نگهبان باغ دیروز هاری گرفته و از هاری مرده ما هم داریم باهاش میریم یه جا خاکش کنیم ...

سرهنگ با عصبانیت نعره ای زد و چماقش رو برد بالا و گفت برید گمشید ... 

http://i18.tinypic.com/2jenuqw.jpg 

http://i9.tinypic.com/358ubtw.jpg

http://i12.tinypic.com/40lmn45.jpg

اینا رو هم ببینید بد نیست عکسای خودمه و دوستم با هم رفتیم راهپیمایی با اون قیافه هایی که توصیفش ناگفتنی است وباید دید ... سمت چپ منم سمت راست هادی جون دوست توپم ... بس که این آدم جوکه ... ملتی اندر کف ما بودند

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٩ - میم . دانش

   دورترین نزدیک و نوستالژی صد تومنی   

نشسته بودم تو ماشین پشت چراغ قرمز ... یه هو یه موجود فسقلی ؛ پر رو ؛ یه کله خراب که با خودش شرط کرده بود یه فال بم بفروشه ؛ از آیینه ی آویز ( به کسر ز ) ماشین آویز شد ... سماجت او از خساست من بیشتر بود واسه همین یه فال برداشتم و 100 تومن دادم و رفت ...

طبق عادت معمول رفتم سراغ پشت فالنامه جدا از اینکه کاری به شعر فالم داشته باشم ... تو خط چهارم بودم که کلمه توکل کن به خداوند حس خوبی از اعتماد به نفس بهم داد یه جور حس غرور از اینکه پشت آدم خیلی گرم باشه ... البته تو بعضی از موارد حالات متفاوت از انسان 2 پا دیده شده مثل سیخ شدن موهای بدن و بغض های نوستالژیک ( حالشو میبرم از این کلمه نوستالژیک )

 

واقعا عجیبه تو این دوره ای که من و تو اونقدر خودمون رو مشغول و کم وقت نشون میدیم و آخرشم میبینیم داریم دور میخوریم یه چیزی هنوز مستقیم و صاف میاد و میشینه رو سقف دل مشغولی هامون و یه آرامش اساسی واسمون میاره ... این حس ناشی از نزدیکی به اون موجود ماورایی و قدرت مندی است که از رگ گردن به ما نزدیک تر است و ما از پس گردن به او دورتر و شاید دورتر

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - میم . دانش

   تقدس زیر خاک   

جالبه ایرانی جماعت دو دسته اند از نظر من

یا زنده کش ... یا مرده پرست

البته این دو حالت در اکثریت آدمایی که یکی از این صفتها رو به صورت برجسته تر داره یه جورایی لازم و ملزوم همدیگه هم هستند ... یعنی تا زنده کش نباشد مرده پرست نیست و چون مرده پرست است با حیات در ستیز با ممات رفیق ... خیلی رسمی شد خوشم نیومد ... طرف تا زنده بوده کسی نمیگفته خوبی خوشی دماغت چاقه و ... خلاصه تا اینکه شتر(به کسر ر ) خوشحال داستان بود ؛ که در (به کسر ر ) خونه ها می نشست و گریه اهل خونه رو در میاورد ... آها یادت اومد ... اتفاقی میاد و جلو در خونه همین طرف میشینه و میفرستتش زیارت اهل قبور ...

حالا کاش بودی و  میدیدی چیزایی که همه آدما جون میکنن در مدح و احوالاتشون تو حیات بگن ؛ تو ممات دارن واست میگن ... آخ چقدر آدم نازنینی بود مهربون دست و دل باز مردم دوست .. زن دوست .. کاری .. مگه خستگی میفهمید( اِ نه بابا !!!) .. با دین . ایمون .. نماز شب خون ( او بی خیال !!! ) و یه سری خاطره های شخصی با مرحوم که تا حالا گفته نشده بود که شنیدنش جیگر هر مستمعی رو تیکه تیکه میکنه ... شاید به همین خاطر که تقدس زیر خاک بعضی هایی که کمتر تو توجه قرار میگیرن رو به فکر حرکات ژانگولری میندازه تا دست به خود... بزنن


لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - میم . دانش

   اندر احوالات دانشگاه آزاد   

امروز یه آف (به کسر ف ) جالب واسم اومد دلم نیومد واستون نذارم

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ... که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ... هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ... پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد
لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱۱ - میم . دانش

   نا محرَمان محرَّم   

نميدونم چه اجباريه ما اين آدمهاي نادخ رو تحمل کنيم . : بعضي از اين مداحان اهل بيت رو عرض ميکنم که دستي دستي داريم تقدسشونو بيشتر ميکنيم .
اصلا اينکه آيا چه کساني و چه نوع عزاداري براي حضرت حسين پذيرفته است و دل شريف ايشون رو به درد نمياره فکرم رو تو اين چند روز بيشتر از هميشه به خودش مشغول کرده ... اين نکته مهمه که بدانيم که اصولا هر چي صداي طبل و شيپور و اين جور نوار ناقاره هاي هيئت محل ما بيشتر گوشخراش باشه و با هاي و هوي خودش نذاره صداي نجواي هل من ناصر رو درک کنيم عزاداريمون قبولتره يا اينکه تو تابلو و پلاکاردای محل اسم گنده لات مداح های اهل بیت باشه که الا و بلاّ مراسمی که این المان های مهم رو داره بهترین نوع عزاداری واسه واقعه کربلا ست و اگه قرار باشه یه جایی حضور داشته باشند ( امام حسین ) حتما همین جاست چون مجلس متعلق به ایشونه و اصلا ما عکس همه خاندانشونو جلوی در هیئت آویز وار داریم
از کدوم بگم برات که تحریف غیر مستقیم توش دیده نشه ... از عَلَم ها که بالاترین تیغه با صلیب خوشگلی زینت داده شده ... از صدای طبل و ناقاره و این خزعبلالت که تو جنگ هم وسیله هیاهوی دشمن بوده و هیچ سنخیتی با فرهنگ حسینی نداشته  و حالا تو یه پدیده نادر تر آدمایی با دفتر و دستک . مرید و نوچه پدیدار شدند که صد در صد خواسته و نه ناخواسته دارند تحریف مستقیم وارد عاشورا و محرم میکنند
حسین هنوز هم تنهاترین است

ماه در گوشه میدان چه زیبا بود                                              نگاه کردم و دیدم که چه تنها بود

 

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٠ - میم . دانش

   شیطان می خندیــــــــــد   

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد
لینک
۱۳۸٥/۱۱/٧ - میم . دانش

   متالیکـــــــــا قنبید میخوردن   

قنبید میدونی چیه؟؟؟
لینک
۱۳۸٥/۱۱/٧ - میم . دانش

   از يقـــــــه تا پاچـــــــــــــه   

.: سلام این اولین روزی است  که دو تا پست در یک ساعت میرن رو مخ مبارک ما  و مجبور میکنند ما رو که بلند شویم و بنگاریم

 

ببینید دوستان من تو تفکراتم و مطالعه های محدودم در مورد شایعه کسالت رهبری در این چند روز با توجه به تهدید آمریکا به جنگ با ایران به نکته هایی رسیدم که بد نیست شما هم خلاصه ای از اونها رو بدونید

 

اول اینکه مردم ایران به ضرس قاطع میگم که اکثریت دوستان من که زیاد حزب اللهی نیستند لا اقل تو ظاهر؛ مثل خودم  ؛ اما عقاید مسلمونی دارند و به رهبری با تمام دلخوری ها (البته اگه باشه) وفادارند و با کوچکترین اشاره از یقه تا پاچه هر کسی رو که به این خاک چشم بد داشته باشند پاره پوره میکنه ...

 

خوب آمریکا و اروپا و هر جک وجونوری که داره با ذره بین ملت ایران رو تحلیل میکنه نمیتونه از دیدن این توافق بزرگ در عقیده بگذره پس میفهمه که اگر میخواد با این آدما در بیفته باید از سد بزرگی به اسم رهبری عبور کنه ... اما چه جوری حالا میگم

 

و اما تاریخ اسلام از این اتفاق یک بار ضربه خورده ... در جنگ احد در حالی که مسلمانها پیروز واقعی بودند با پیچیدن شایعه شهادت رسول خدا به یکباره روحیه سپاه اسلام نابود شد و عده کم باقی مونده از مشرکین که خودشون این فتنه رو چو انداختند با حمله به مسلمانان ضربه سنگینی به اسلام زدند

 

تو این شرایط مشرکین هستند با کینه ای یزیدی ... مـــــا نیز هستیم با غیرت حسینی ... اما بر حضور رهبری با فتنه ای قدیمی دارند سیاه نمایی می کنند

تو این شرایط لاقل کار جلو گیری از دامن زدن به این خرافه جاهلانه اما زیرکانه طرح شده است

 

.:فاعتبروا یا اولی الابصار

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٤ - میم . دانش

   تولد ... محرم ... شایعه   

دیروز تولدم بود  ۳ بهمن ... زیاد جای ریسک نداشتیم چون محرم آمد و عیدم عزا شد ...
روزهای سختی است شایعات الکی و بی اساسی در باره مقام رهبری و سلامتی این مرد تو جامعه پیچیده که جدا خطر خاصی از اون میشه احساس کرد ... این که چه کسی از این شایعات سود میبره و دنبال سیب زمینی پخته خودش لای این خاکستر شایعه ها میگرده  بماند چون همه آدمهای با شعور با یه مقدار خرج فسفر از مغز مبارک می تونن بفهمن ماخر این سود به کجاست ... اما به دور از تعصب میگم این مرد هر جوری هست باید سر پا بمونه چون واقعا مثل یه منگنه تموم جریانات خودی و نا خودی که تشخیصش صدها متخصص میخواد رو به هم چسبونده تا تو این شرایطی که دشمن دنبال کوچکترین تفرقه میون ماست حتی یه وجب از خاک ایـــــــــــران عزیز به دست هیچ بیگانه ای نرسه ...
             اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
لینک
۱۳۸٥/۱۱/٤ - میم . دانش