توی خانه مادرجان یکبار در سال عید می آید . .  تو می آیی ؛ خاله  با دیوان حافظ اش می آید ؛ دایی جان بد اخلاق هم می آید؛ خسرو می آید ؛ پدر جان با تسبیح اش می آید  ؛ شادی می آید ؛ بهار می آید؛ شکوفه می آید ؛سبزه سمنو سماق سرکه سیب سکه ؛ لعنتی شد شش تا ، یکی دیگرش همیشه کم می آید ؛  دکتر علفی خانواده هم از آنطرف قطب شمال می آید ؛ خنده می آید ؛ عیدی هم می آید  ؛ من هم می آیم . تا آمدنها چند ساعتی بیشتر نمانده ؛ همه اما سبز و شیرین می آیند ؛ عید ، نوروز ، بهار می آید . سالی یکبار می آید

کف نوشت : خان داداش میفرمایند آنطرف قطب شمال روزی هزار بار با هزار چیز جور و واجور از فرهنگ ایرانی ، به آن فرنگی های چشم آبی فخر میشود فروخت. البته بستگی به آدمش هم دارد من میگویم . یکی اش همین عید مان است که اساساٌ با صدو خورده ای ملت فرق میکند .

مغروریم و مفتخر و کیفور که فرق میکنیم آقا !

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٩ - میم . دانش

       

 

آخر دنیا شاید زمستان باشد که دارد تمام میشود ، آخر دنیا شاید بهار باشد که این پا و آن پا میکند اسمش را بخوانند که بیاید روی سن تعظیم کند . آخر دنیا شاید توی نایلون پلاستیکی ماهی قرمز پسرکی باشد که یکدست اش را فقط تخصیص داده به محکم نگه داشتن آن که نیفتد ، آخر دنیا شاید بیفتد چهارشنبه که حسابی بترکاند و آتش بسوزاند . آخر دنیا بستگی دارد که بدانیم دنیایش گرد است مثل شکم اصغری یا طولانی است مثل ریل راه آهن ؟ اگر گرد باشد که برمیگردد سر جای اولش ! زمستان ، بهار ، تابستان ، پایییز و بعدش دوباره زمستان . اگر طولانی باشد آن اسکیموی چاق دقیقاٌ نشسته ته دنیا  تمرکز کرده و کمین هم کرده که نیزه اش را داخل شکم آخرین شیر آبی کند و بندازدش روی سورتمه اش و دوان دوان برگردد کمی عقب تر آخر دنیا و کباب فیله شیر ماهی بخورد . آخر دنیا واقعاٌ کجاست ؟ 

هوایش را دارید برای بسط بیشتر و شرح عمیقتر حول و حواشی آخر دنیا یکی دو خطی مرقوم نمایید  و مشعوفمان کنید  من باب قبول دعوت  .
 آخر دنیا کجاست ؟ چیست ؟ چه شکلی است ؟ چه جور موجودی است اصلاٌ ؟

 آقایان :  میرزا پیکوفسکی ، مرخص الفکر    و جناب  ناکچرنا پلکسوس              خانم ها : سان ، دانهیل قرمز،

باقی بقایتان . هنوز یک روز تا آخر سال مانده

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢۸ - میم . دانش

       

 

این برنامه آخر مردم ایران سلام کما فی السابق باز هم متفاوت بود با روز قبلش . برنامه ای روشنفکر ساز نه صرفا روشنفکر پسند . کمتر فرصت میکردم ببینمش اما . هرچند تلویزیون نازل ترین و پست ترین نوع  ابزار تصویر سازی است و اصولاٌ چیز بی خودی است اما استفاده از آن برای بالا بردن سطح سلیقه مردم کاری است که از هر کسی بر نمی آید . این پسر آدم باهوشی است آقا ! 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢۸ - میم . دانش

       


به شب نشینی مترسک جالیز با دسته کلاغان شبرو ، تو دانه لبخند را از لبانت بر چین گلک !
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٧ - میم . دانش

       

 

این کنتور می اندازد جانم !  حساب و کتاب دارد . اعصاب را میگویم .

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٥ - میم . دانش

       

_whole life is full Of the truth that we like to see them As Lie .

_and How its matter ?

_Simply

 The Perestige  

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٥ - میم . دانش

       

 

امروز رای دادم . همین . زیاده حرفی نیست

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٤ - میم . دانش

       


طراحی وبسایت یکزمانی بهترین تفریح پشت میزی ام به شمار میرفت . انقدر که بعضی وقتها به زور خواب از پای بساط اش بلند میشدم . معمولا با کلاس بسکتبال تداخل داشت و آخرش هم بسکتبال را به خاطر علاقه به کامپیوتر نصفه کاره ول کردم . اصلاٌ با همه برنامه های ریخته شده و نشده تداخل داشت  . سوم راهنمایی بودم گمانم که فکر ساختن یک سایت همه کاره زده بود به کله ام که با حساب و کتاب خودم آنموقع باید طی یک برنامه ی کوتاه مدت یاهو را قورت بدهد . طرح را از در ودیوار میز تحریر تا روی پی سی شخصی ام هم پیاده کردم و هر کسی از فامیل و آشنا وحتی غریبه که می آمد اول یاهو را باز میکردم و میگفتم این اجنبی ها آمده اند یک سایتی طراحی کرده اند که همه غلطی می فرماید خرید میفرماید ، نامه میبرد و می آورد ، فیلم پخش می فرماید و النهایه اینها بنا کرده اند بر تسلط بر دنیا و میخواهند تنها سوپر مارکت دهکده جهانی باشند . از لای همین نطق های در پیتی یک اسپانسر برای ایده ام از میان دوستان ابوی پیدا شد . گفت روند کارت را دنبال میکنم اما بعداٌ فهمیدم از ینگه دنیا آمده بوده و حالا رفته و هنوز هم برنگشته . به یکی دو نفری هم برای استخدام قول مردانه داده بودم که دستشان را بگیرم . راستی! کسی میداند آخرین لینک که به یکی از پرت ترین نقطه های جناب یاهو داده شده از کجای دنیا بوده  ؟ 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٢ - میم . دانش

       

 

علامت تعجب کراواتش را کمی شل تر کرد و در گوش علامت سئوال گفت ؛ دیوانه ، توی جمله  به این ردیفی با ساغر و می ، فقط احمقی مثل شما جماعت شکاک میتواند با خودش ذره بین بیاورد که ببیند قواعد ادبیات رعایت شده یا نه ؟ همه ی حالش به همین خر تو خریشه نادان !

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٩ - میم . دانش

       

 

با احتساب امروز میشود دقیقاٌ سه روز که داریم ایرانیزه و سنتی تعطیلات میگذرانیم  ، تعطیلاتمان به خوردن قرمه سبزی و زرشک پلو با مرغ و قس علی هذا هر چه شیرین کاری و حرکات محیرالعقول کدبانوان ایرانی از اطعمه و اشربه که از مطبخ خانه بیرون میزند میگذرد  که الحق و الانصاف در مقام قیاس با  روزهای عادی که هرچه کوفت و زهر مار در ایام هفته به خورد مان میدهند به بهانه کمبود وقت و مشغله ههای زنانه ؛ این ایام تعطیل حسابی از خانم های دربار من باب پخت و پز رضایت داریم ، البت فراموششان شده زیرکی ما یا خودشان را به آنجا زده اند که ما میدانیم میان هفته به خاطر حضور کمرنگ تر ما در خانه است که فی الواقع حضور شمسی خانم و مریم خانم و فلا ن و فلان را پر رنگ تر میکند و اینها میشوند مشغله .  و ما هم البته به گوشه نشینی به لم دادن روی مبل و ملاحظات سمعی و بصری و خواندن مجلدات سیاسی و انجام امور استراتژیک شب عید مثل خرید های طاقت فرسا و کمر شکن و بحث و جدل سیاسی با مابقی مهمانها که از خارجه ی خانه شرف یاب حضور می شوند . البته ترکش اینروزهای تعطیل به جماعت رجال خانه نیز میتواند بیشتر از این اصابت کند که همان حضور در احیای انباری ها موات و اطاقهایی که بهم ریخته اند و غیره باشد و ولو به گردگیری ؛ که از بیکاری و مفت خوری محروم شوند اما ما در اینحالت دو راه داریم ، یا باید اولیا حضرت مادر بزرگمان را از قبل تدبیر کرده باشیم که باشند که ایشان به واقع لنگه ندارند و جزء آنتی فمینیست های کلاسیک اند و اصولاٌ هرگونه تحرکی از سوی رجال را در خانه و انباری و به طریق اولی در مطبخ را توهین به جایگاه رفیع و با عزت مرد سالاری میداند که ما هم همیشه اتوماتیک و مسلوب الاراده خدمت ایشان ارادت داریم  ، یا اینکه طی یک دور اندیشی بس مردانه چنان در درس و جزوات و تحقیقات و امثالهم سرگرم شویم که این خیال را قوت بخشد که اگر از مطالعات لحظه ای دست کشیدیم عالم و آدم از ضرر آن مصون نخواهند بود . هرچند این روش محدودیتهایی را برایمان متصور میشود اما اصولاٌ از نبودنش بهتر است . کیفوریتمان اما از خوشی چند برابر است چرا که با ادای احترام خدمت مهد اولیاء مادر بزرگ یک راه سومی مضاف بر سابق کشف نمودیم که بماند و از همین گوشه مبل و استراحت مطلق از پس شرمندگی شان با تشویقات متنوع بر می آییم  و النهایه کیفمان کوک است .

 

 

باقی بقایتان / میم دال

 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱۸ - میم . دانش

       

 

گندش در آمد آقا ! توی حیاط خانه اش یک گوشه ای را کاهگل گرفته و چهار تا آجر زده تنگ هم و روی هم و شده دخمه که چهار تا هواکش هم برایش درست کرده , از دور اما میشود فهمید که چه استفاده ای از آن دخمه ی من در آوردی دارد میکند . صدای بق بقوی کبوترها را میشود چشم بسته هم دنبال کرد و پیدایشان کرد . همه ی کبوتر ها با قیابه های عجیب و قریبشان در یک چیز اشتراک دارند که نوک بالهایشان قیچی شده تا زیاد از خانه دور نشوند ، سلطان چنان به جذبه راه میرود وسینه سپر کرده که انگاری خروس است و از بد حادثه اینجا باشد . سینه اش درشت تر از مابقی هیکل اش است و روی سرش نسبت به بقیه یک کاکل دارد که همین مایه فخر و مباهات اش شده یک معشوقه ای هم دارد پدر سوخته و انکشف که حسابی جفت هم اند و از هم دلبری میکنند . با اصغری مشغول حرف زدن درباره قیمت حواله ها بودم و چای سرپایی توی حیاط میخوردم و برایش توضیح میدادم که چه میخواهم و چه باید بکند که جالبناک تر شد . 

یکی از کبوتر هایش تازه از راه رسید که اصولاٌ انگار ول میچرخد و کبوتر های سر گردان و مسافر و فراری را می آورد و خالی بندی میکند و دلگرمشان میکند به ماندن .  اصغری میگوید ویلا اجاره میدهد .

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٧ - میم . دانش

       

 

اساساٌ همه ما مردها ؛ قیافه ی حق به جانب میگیریم ، فقط بعضی استعداد بیشتری در قیافه ی حق به جانب گرفتن دارند

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٦ - میم . دانش

       

 

_خوب یادم میاد اونموقع بچه بودم

_الان هم یک بچه بزرگی ! 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٦ - میم . دانش

       

 

چقدر زیبا وقتی موهایت روی شانه هایت مست خواب اند و من و تو اما بیدار به خنده ای !

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٤ - میم . دانش

       

هوای دور و اطراف سرد میشود ابرها بالای سر خانه اطراق میکنند انگاری که سپاه عظیمی از هوا خواهان که گوش به فرمان باشند هوا تاریک میشود , باد از لای درها و پنجره ها زوزه میکشد پاییز خودش را جمع میکند و از روی صندلی میپرد پایین . در باز میشود؛ بهار میدود جلو و خود شیرینی میکند و حوله ای میدهد که دست و رویش را از خرده یخ ها برف ها پاک کند که خوش آمدی به خانه پادشاه فصلها  !

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱۳ - میم . دانش

       

 

یا به اندازه تلاشهایت  آرزو کن یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن .

شخص شخیص ویلیام شکسپیر  

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٢ - میم . دانش

       

تو دل میدهی و جان که او هنوز صبر کرده که یاد بگیری باشی و با جان و دل صبر کنی عزیز .
لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱۱ - میم . دانش

       

ابرها همان بره های سفید و بازیگوش هستند فقط وقتی زمستان میشود از فرط سرما وسط سقف آسمان به هم میچسبند تا گرمشان شود ، منتظر می مانند تا بهار بیاید .
لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٠ - میم . دانش

       

من و ماشینم و خیابان و چهار راه با چراغ قرمز و سبز و زرد لعنتی و پلیس سر چهار راه و دختری که از چراغ قرمز رد میشود ، دکه سر چهار راه و آدمهای چهار ر اه بعدی و قبلی  دکه روزنامه فروش با روزنامه هایش و حتی با آدامس هایش و آشغالی جلوی درهمه خانه ها با خانه هایشان و آدمهایش و هرچی توی جیبشان دارند  قابلمه تفلون مادر و تو روی هم بهمان میگویند جامعه ؛ بقچه مامان بزرگ هم با یک عالمه خرت وپرت البته خودش یک دنیایی است آقا !
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٩ - میم . دانش

       

از محمد رضا
چند روزی است که دیدمت که چه کار کردی
متکلم وحده بودن اولا و بالذات نوعی دگماتیسم است و ثانیاٌ و بالعرض بی احترامی به تمام کسانی است که تو را با احترام میخوانند . میدانی که علاقه شخصی ام هستی .
باقی بقایتان . میم دال
لینک
۱۳۸٦/۱٢/۸ - میم . دانش

       

غربه چشم هایش را باس کرد . آفتاب در چشمهایش افتاد . غربه چشم هایش را بست آفتاب در چشمهایش زندانی شد .  شب که شد غربه شب چشمهایش را باز کرد و من دوتا آفتاب در آن تاریکی دیدم .
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٧ - میم . دانش

       

گفتیم بگذاریم مشمول مرور زمان بشود ؛ مشمول مرور شده و هنوز دارد جالب تر میشود .
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٦ - میم . دانش

       


 جسارت باعث میشود بعضی وقتها حسابی از تنهایی لذت ببرم شاید کم باشد ولی مزه اش به همین کم بودنش شده . جایی بشینی و مشغله های فکری و استرس و هزار کوفت دیگر را از بیخ در حیاط خلوتت آویز کنی و دوتا گیره هم  البته بزنی قدش تا باد یک وقت بر ندارد خیال کند بی خودی بوده و گذاشتی دم در . زنده ام به همین دل مشغولی ها . زنده ایم به جسارت
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٥ - میم . دانش

       

 

پشت پنجره نشسته . دستها را قلاب کرده زیر چانه و موهایش را دم اسبی بافته که برود توی حیاط با گلها بازی کند ، از شاخه درخت ها آویزان شود . لانه پرنده هایی را که رفته اند را بگذارد جلوی آفتاب تا وقتی برمیگردند گرم و نرم باشد .  البته بعضی وقتها هم یواشکی لای پنجره را باز میکند و سرکی توی حیاط میکشد ؛ بهار

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٤ - میم . دانش

       

 

مدرنیزم به خودش هم رحم نمیکند . جوانک سر به هوا ؛  صدای آی پادش را بیشتر میکند تا ناله و نفرین سنت را نشنود . 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۳ - میم . دانش

       

جناب رییس محترم سازمان کنکور کارشناسی ارشد رشته حقوق و زیر مجموعه کد ۱۱۲۶ سلام علیکم
ضمن تشکر و تقدیر از مراتب برگزاری به خدمت آن جناب عالی و عظیم و ایضاٌ دست نیافتنی میرسانیم که در مراسم کنکور کارشناسی ارشد مورخ ۱/۱۲/۱۳۸۶ از وقتی که مطلع گردیدیم که شما و مجموعه زیر دستتان امسال دیگر به پول آن ساندیس های تقلبی مارک نشناخته هم رحم نکردید و از بند و تبصره بودجه اجرایی کنکور حذف کردید توی دلمان قنج رفت و به شدت از شما راضی و خرسند شدیم و بر آن شدیم کراراٌ و مراراٌ  ابراز داریم که اساساٌ این قرتی بازی ها و فی الواقع آب پرتغال باعث میشد که دانشجویان قند خونشان بالا برود و با جسارت وگستاخی ما بقی سئوالات را پاسخ بدهند که یک نوع حاضر جوابی به شمار میرود که با تمهیدات خاص و به موقع آن مقام و سایر مقامات همیشه اینگونه فتنه ها در نطفه خفه میشوند . هرچند بگذریم که اصغری پدر سوخته و من از قبل از مغازه عموی اصغری یکی یک عدد رد بول و شکلات مارس خریده بودیم اما ما که میدانید از جان نثاران و فداییانیم و حاضر جواب نیستیم
با تشکر
من واصغری
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢ - میم . دانش