هوا  َ هوای زلزله است ...

لینک
۱۳۸٦/٤/٢۸ - میم . دانش

       

جمعه تخیلی تر از این ندیده بودم . تا نزدیکی صلاه ظهر تحملش کردیم و لام تا کام به احدی نگاه معنی دار نکردیم . اما ابله از این حیای ذاتی ما سوءاستفاده کرد .دماغم بزرگ شود یا اینکه پری مهربان از دستم ناراحت شود اگر دروغ گفته باشم .طول کشیدن طبخ و بلع قورمه سبزی وعده داده شده از صبح تا نزدیکی های عصرانه انگلیس های مکار که همیشه ریگی به کفششان هست (حتی به شخصه شک دارم که چه وقت و چه جا این خصلت جاافتاده را به نفت ملت ما پیوند بزنند؟)قار و قور معده مبارک همچون شکم ترکهای عثمانی به هنگام صبح و ناشتا  آنسان که در تاریخ ذکر شده و از همه دردناک تر این موبایلو گراف های دوبار تکرار نازگل به بهانه نرسیدن تاییدیه ؛ جواب بدتر از سئوال و ماست مال همه چیز در کسری از دقیقه از سوی خود جانورش و نبود لا اقل یکی از اسباب دخانیات مجاز برای تمدد اعصاب و لا غیر باعث شد مثل موتور اتولی که کل یوم در مسیر درس و مدرسه و خانه و غیره  تا ظهر میتواند دوام بیاورد به تاریکی نخورده داغ کردیم./

لینک
۱۳۸٦/٤/٢۳ - میم . دانش

       

همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی برابرترند

 

لینک
۱۳۸٦/٤/٢٢ - میم . دانش

       

گوسفند ها هم درس خوانده اند و حتی انتلکتوئل . امروز در دفتر کارمان یکی از ایشان را میزبانی کردم . آداب معاشرت هم بلد بود . حتی تا حد بسیطی جزء علمیون به نظرمان آمد . زیاده سیگار دود میکرد . مردک همه را بلند بلند گوسفند خطاب مینمود . ما اما در مشاعرمان در مرتعی وسیع به همراه گله خودمان در حال چرا تصورش میکردیم . مقادیر وسیعی خوشحال ما را ترک گفت . راضی بود .

لینک
۱۳۸٦/٤/٢۱ - میم . دانش

       

عجب حالی دارد این روزها .. فی الواقع از تعجب شاخهایمان موقع استماع قسمی عبارات میزند بیرون آنچنان که سعی بر یابو آب دادن داریم تا جواب صاحب سخن .

همین دیشب طی مناظره دو نفره ای شیخنا (جل جلاله ) فی المجلس اعلام کرد که ما اراده نمودیم به جایگاه همایونی شما احترام بگذاریم و با شما فی الحال در مسایل سیاسیون اتفاق نظر کنیم ... خلاصه میخواهیم اصلاح طلب شویم .

لینک
۱۳۸٦/٤/۱۸ - میم . دانش

       

مقادیر بسیطی از باد پنکه های وستینگهاوس قدیمی سه پره عمارتمان بیشتر از خنکای کولر گازی لذت میبرم

زیاده عرضی نیست .

لینک
۱۳۸٦/٤/۱٤ - میم . دانش

       

حالا که آمده ای نرو ...دیگر گریه نمیکنم ... حالا که آمده ای نرو ... کیفت را باز کن و دستمالی به من بده

لینک
۱۳۸٦/٤/٩ - میم . دانش

       

گرما خوردیم ... کلافه شدیم ...هنوز یک کیلومتر تا جایگاه مانده بود ... آنطرفتر دعوای عابران پیاده را هم دیدم و متمدنانه اولین سهم بنزین را زدم ... شاد شدم که بنزین زدم ... فکر نمیکردیم روزی انقدر خوشحال شویم ...

لینک
۱۳۸٦/٤/۸ - میم . دانش

       

هیچ چیز به اندازه شرح خوابی که دیده ام ملال آور نیست !
لینک
۱۳۸٦/٤/٥ - میم . دانش

   ...   

تو به اندازه تنهایی من زیبایی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی!

راستی شعر مرا می خوانی؟

لینک
۱۳۸٦/٤/۱ - میم . دانش