علی الاصول شهید اگر مناسبتی و بلکه دلبستگی به خاک و سرزمینی نداشت تا این حد شهادتش تقدس پیدا نمیکرد . لابد باید یک موجودیتی فیزیکی باشد تا ارزش هایی معنوی و متا فیزیکی روی آن ایجاد شود و پایدار بماند و معنا پیدا کند و به غایت قابلیت دفاع داشته باشد ، دقیقاٌ بحث زیربنا و روبنا والبته آن زیر بنا قطعا خاکی است که شهید به آن تعلق دارد و روبنا همان ارزشهای والا و دین و خانواده و ناموس و قس علی هذا باید باشد . نه آنکه بیاییم و زور بزنیم نشان بدهیم که آنها که دفاع کردند هشت سال ؛ صرفا از آسمان آمده بودند و هیچ تعلقی به مکان و زمانی نداشتند و این قبیل خزعبلات . حالا بعضی هی بیایند و افاضات کنند که وجه وطن پرستی و حس ناسیونالیستی (دلبستگی به سرزمین ) کشک .
لینک
۱۳۸٦/٦/۳۱ - میم . دانش

       


مونتسکیو ...
گفتی و باور کردم ؛ اصرار کردی و شک کردم ؛ قسم خوردی و مطمئن شدم دروغ میگویی .

اصولا استاد ترکانده اند

لینک
۱۳۸٦/٦/۳٠ - میم . دانش

       


حسابی بند کرده ام این روزها به بد اخلاقی و غرغر کردن و شاید هم بدون نقطه هایش . فجـــــــر نیوز بالا نمی آید و کلافه کرده . شلنگ تخته مردم توی شهر و اتوبان ها که مزید علت که لا ینقطع به هر در و دیواری میرسیم از آن آب دارهایش نثارش کنیم با مخلفات . همین دیروز یکی را پشت فرمان متمدنانه صدا زدیم " گاو" بس که هی مثل آب خوردن لاین عوض میکرد و پشت سرش جماعتی که انگار می خواهند دزد بگیرند . این های وی پلیس هم که معلوم الحال است و از ترس تمام شدن سهمیه بنزین یک جایی توی اتوبان می ایستد و دوتا تابلوی قرمز استوپ در دستشان میگیرند که مثلا گاف بگیرند و ایست بدهند و جریمه کنند و عز و جز طرف را در بیاورند که باید راهنمایی شود پارکینگ ؛ اما فی الواقع زرشک .

کف نوشت :  از کسانی که در مسیر رفت و آمد با ما قراردارند میخواهیم آرامش خود را حفظ کنند و کماکان از مسیر های کم تردد عبور کنند در این ایام ./ زیاده امری نیست .
لینک
۱۳۸٦/٦/۳٠ - میم . دانش

       

دود سیگار هم دورمان میزند پدر سوخته این شب ها .
لینک
۱۳۸٦/٦/٢٩ - میم . دانش

       


درجه را نگاه میکنم روی سی و نه است این یعنی دو درجه تب شاید هم سی و هشت ونیم که این یعنی یک و نیم درجه تب یقیناٌ .
دلخور بودم و کلافه ، به غایت تنگ مشرب شده ام ، با خودت کلنجار میروی که بالاخره میفهمد و فرصت بده تا بفهمد که چه گفته و عمیقا عذرخواهی کند و من هم مختصری نق ونوق راه میاندازم و تمام میشود ؛ نیم ساعتی میگذرد و خبری نمیشود و به خودم و خودش دوباره فرصت میدهم که دارد فکر میکند از چه راهی وارد شود بهتر است و بر همین منوال سه چهار ساعتی گذشت . به لحاظ عاطفی حسابی دارم پوست کلفت میشوم مثل یک اسب آبی با آن پک و پوزه و هیکل سنگین همان هایی که روی این لاو کارت ها چاپ میکنند که قیافه اش هم نشان میدهد که خودشم مانده که چه جوری اصولاٌ میتواند تا این حد اسطوره لاو باشد با آن هیئت و عظمت و زمختی .
دست به کار شدم و طبق معمول نهضت احیا و اصلاح را پیاده کردم که شامل یک سری توجیهات ،دلداری ها و امید به آینده است و قطعاٌ خاص ما مردهاست و مطلقاٌ زنی ندیدم که از آن خبری داشته باشد یا بتواند خوب انجامش دهد آنطور که مردها در جمع و جور کردن وماست مال به شدت موفقیت آمیز از آن سود میبرند .
اصولا به این عقیده رسیدم که قوی ترین نهضتی که در زنان از پیدایش بشر بوجود آمده و قویاٌ حرکتی رو به رشد داشته نهضت ضد حال است . همین / زیاده عرضی نیست
لینک
۱۳۸٦/٦/٢۸ - میم . دانش

       


ضد حال خورده ام و خسته از مشغله های روزی که پشت سر گذشت .تقریبا کمی غر غرو و بسیطا بد اخلاق ، با چشم های وق زده ، مثل آدمهای عصبی مدام لبهایم زیر دندانهایم این ور و آن ور میروند تا بلکه دندان درد کوفتی را یادم برود . از تشنگی و دندان درد دیروز دقیقا پاچه هفت نفر را پشت سرهم لا ینقطع گرفتم ، یک جوری انگار دوست دارم بخوابم اما نمیدانم چرا با این همه ، دارم خودم را بیدار تحمل میکنم و انگاری که تا از دل خودم در نیاورم بی خیال نمیشوم . مقاله ای در باب زندگــــــی استادنا ( ... ) سرم را گرم کرده هرچند بیشتر سطورش تکراری است و چیز جدیدی ندارداضافه اینکه . این آی اس پی سرویس دهنده هم چند روزی است که نصفه شب گربه میرقصاند و پهنا نمیدهد ریسو میکند اما سند نمیکند وحسابی حوصله سر میبرد . عمیقاً احساس میکنم اتفاقی میخواهد بیفتد که حس به خصوصی درباره اش ندارم . گفتم که گفته باشم

لینک
۱۳۸٦/٦/٢٧ - میم . دانش

       


برایت دسته گل آوردم امروز .
لینک
۱۳۸٦/٦/٢٦ - میم . دانش

       


این سحری های ماه رمضان از نظر زمان مشکل فنی دارند تا یادم بوده هر وقت که بیدار شدم جزء بینندگانی بودم که پانزده دقیقه بیشتر وقت ندارد تا شکم بی صاحابش را پر کند از برنج . خورشت و آب خنک و چایی آنهم با زولبیا و بامیه  ، کف کرده ام که خواب کوفتی را بچسبم , و هر جور شده اصولا نگذارم بپــــرد . انگاری که همه مزه خواب به همین یکی دو ساعت آخرش است  .

لینک
۱۳۸٦/٦/٢٥ - میم . دانش

       


اساسن همین که میدانیم کجای کار اشتباه است جلو افتاده ایم . حالا مرحله بعدی این است که بدانی مسواک من آبی و سفید است ولی مال تو سبز و سفید است مامان
لینک
۱۳۸٦/٦/٢٤ - میم . دانش

       


ای بابا این مسواک من کو ؟؟؟ الان اذان میگن .
لینک
۱۳۸٦/٦/٢۳ - میم . دانش

       


مردمان مستقل سوار بر زمان شده اند و مردمان متکی به دنبال زمان میدوند .
لینک
۱۳۸٦/٦/٢٢ - میم . دانش

       


کنار تنور ایستاده است . اسمش ، ناصر یا نادر باید باشد یا چیزی همین حول و حوش،کارش گرفتن پول است و تحویل نان . قد بلندی دارد و دستهای کشیده که آدم را یاد همان بچه غول داستان جک و لوبیای سحر آمیز می اندازد .
قیافه اش بین گرگ و روباه است اما در کل صورت وحشی و خشنی دارد و این شاید بیشتر به خاطر شکل فک و جایگیری دندانهایش باشد که انگار دندانهای بالا همیشه دارند روی پایینی ها فشار می آورند .خشونت صورتش با فرم مردانه و بزرگ دماغ و برآمدگی کوچک روی آن کامل تر میشود . ازدواج نکرده و شرم و حیای بیش از حدش کاملا در روابط با خانمها به چشم می آید . دوباره شاطر صدایش میزند و اینبار بهتر میشنوم " ناصر "
لینک
۱۳۸٦/٦/٢۱ - میم . دانش

       


تقریبا با هر که مواجه میشوم مثل آدمهای ماشینی رفتار میکند _کسی که که حتی واقعا خودش را هم نمیشناسد . تنها کسی که میشناسد شخصی است که تصور میکند باید باشد . تکه کلامهای بی معنا و گذری اش جای دو کلام حرف درست و حسابی اش را گرفته ، لبخند های سرد و تصنعی جای قهقه خوشحالی . فی الواقع در زندگی این آدم دو چیز مهم است . اولا اینکه احتمالا از بیماری حاد روانی چند شخصیتی و بحران آن رنج میبرد . و مهمتر اینکه اصولا با ما میلیونها نفری که در این شهر با او همشهری هستیم هیچ تفاوتی ندارد .
 Erich fromm
لینک
۱۳۸٦/٦/٢٠ - میم . دانش

       


ما هنوز خواب میبینیم !
خواب هم را ؟
لینک
۱۳۸٦/٦/۱۸ - میم . دانش

       

ـ که اینطور !؟

* چطور؟

ـ هیچی همین طوری ...

لینک
۱۳۸٦/٦/۱٦ - میم . دانش

       


بنا را بر این میگذارم که فقط تابلوهای "پارک مطلقا ممنوع" زیر بار خط قرمز محدود کننده خود نروند . میشوند همان نشانه دوست داشتنی P به همین راحتی
لینک
۱۳۸٦/٦/۱٤ - میم . دانش

       

 جوراب من کجاست ! دیـــــــــــــــــر شد . .
لینک
۱۳۸٦/٦/۱۳ - میم . دانش

       


تازه فهمیدم وقتی عصبانی تر میشود یعنی دلش میخواهد صحبت کند از همه چیز ولی میبیند من عصبانی و بی حالم . با خودش میگوید حالا وقتش نشده  خسته است ؛ آرام تر که شد، آب میوه ای می برم و لبخند میزند و تشکر میکند و تا آب میوه اش را بخورد حسابی از همه چیز حرف میزنم و او هم اصولا گوش میکند و خالی میشوم . من هم وقتی عصبانی میشوم با خودم فکر میکنم چرا با من درد و دل نمیکند . عادت کرده ام که همیشه کله ام را بخورد با آن تعریف های بی ربط از همه جا که ربط دادنشان به هم فقط از خودش بر می آید . خودم را توجیه میکنم که حتما امروز زیاد دل د ودماغ ندارد یا اصلا حواسش پیش من نیست . به همین خیال میگذریم و بالاخره منفجر میشود . بنا میکند به دعوا و خالی میشویم و به این نتیجه میرسیم که باید حرف بزنیم .
لینک
۱۳۸٦/٦/۱٢ - میم . دانش

       

حالم به هم میخورد ازاین همه معنی خواستن برای هر چیز .

لینک
۱۳۸٦/٦/۱۱ - میم . دانش

       

*

عجب شوژه جالبی است این حریم شخصی . انعطاف پذیری خاصی نسبت به شرایط دارد ؛ یک وقتی میروی توالت و همانجا حریمت میشود و آنچنان قفل درش را سه دور می چرخانی که احدی نتواند واردش شود . اگر هم قفل نداشته باشد دستت را آنچنان پشتش میگیری که از قفل چفت تر میشود . هرچند در حالت عادی پول هم بدهند حاضر نیستی بروی و جلوی یکی از همین توالت عمومی ها بایستی از آن مراقبت کنی ، این از آنهاست که به هیچ وجه کسی ازش نمیگذرد . اما میشود جایی هم از این حریم با رضایت گذشت مثل همان دو مسافر تاکسی که اگر از قیافه هم خوششان بیاید شاید یکی جمع و جور تر یا بلکه هم گشاد تر بنشیند شاید اسباب تعلق خاطر پیش بیاید . بعضی وقتها هم غافل شوی حریم شخصی ات بلکه سی دی شد و از ناصر خسرو شاید پشت شهرداری و حتما تجریش سر در آورد .


لینک
۱۳۸٦/٦/۱٠ - میم . دانش

       

دیروز تبدیل به امروز شد و بشین وببین چه راحت امروز ؛ فردا ، دیروزمان میشود .
لینک
۱۳۸٦/٦/٩ - میم . دانش

       


Seems like it was yesterday when I saw your face
You told me how proud you were, but I walked away ...

لینک
۱۳۸٦/٦/۸ - میم . دانش

       


+ما خیلی از شما عقب هستیم
_خوب بیایید جلو .
+عقب تر از اینها که به راحتی برسیم .
_خوب بیشتر بیایید جلو .

لینک
۱۳۸٦/٦/٧ - میم . دانش

       


فاصله بین این بدبختی تا بیچاره گی آینده را می شود گفت خوشبختی

لینک
۱۳۸٦/٦/٧ - میم . دانش

       


معلوم نيست چرا اما همه ما موجودات ناله اي هستيم . شايد كه ختم و سوم و هفت و چله و سال و دو سال و ده سال  و صد زهر مار ديگر هم داريم ؛ چقدر همه مان فكر ميكنيم لباس سياه به تن غضبيتمان ميآيد كه چه بشود و ما بپوشيم و دو سه ساعتي از خود مزخرفمان در بياييم و فكر كنيم جدي هستيم .
لینک
۱۳۸٦/٦/٦ - میم . دانش

       


همين بهانه سيگار كوفتي نبود كه الآن تازه چشم باز كرده بوديم و روي يكي از تخت هاي هاسپيتال دراز به دراز ...
لینک
۱۳۸٦/٦/٥ - میم . دانش

       

گرگ و ميش جاده را بودي و  تخمه مي شكستيم و آب خنك مي خورديم و تو از آن داستانهاي خاله زنك تعريف ميكردي و من بي حوصله گوش ميدادم و تو  قطعا قهر ميكردي .
لینک
۱۳۸٦/٦/٤ - میم . دانش

       


آن اجير احمق كه مكتوبات ما را ميخواند بلكه سرنخي از ما داشته باشد تا بتواند بهتر دم تكان دهد هم موجودي است ديگر

پ.ن : پرشين استت هم اساسا چيز جالبي است
لینک
۱۳۸٦/٦/۳ - میم . دانش

       


آيا اصولا آنجايي كه گدايي با التماسي زائد المعمول  جنس خراب خودش را پشت  " به خاطر خدا " پنهان ميكند خدا هم مثل ما تحريك عواطف ميشود و اگر كمكش نكنيم مطلق العنان ،اتفاقا ، حتما ، شايد ، اتفاقا، سوسكمان ميكند ؟ ...
لینک
۱۳۸٦/٦/٢ - میم . دانش

       


. اين را كه ديگر داريم ؟
. نداريم ؟
. شوق ديدن را ؟ ...
لینک
۱۳۸٦/٦/۱ - میم . دانش