از روبرو که نگاهش میکنی دقیقاٌ شبیه نیش تا بناگوش در رفته ی خودم است که امشب بی خیال از همه جا دارد از قهقهه شکمم پاره میشود ؛ قاچ هندوانه .

لینک
۱۳۸٧/٩/۳٠ - میم . دانش

       

 

نشسته ای وسط رفت و آمد ؟ وسط تردد ؟ روبرو را نگاه میکنی ؟ آنطرف جاده که چیزی نمانده بود برسی ؟ دقیقاٌ روی خط ؟ جا قحط بود ؟ میبینی هر کس می آید بی تفاوت از رویت رد میشود و بیشتر زمین گیرت میکند ؟ همینجا بمان شاید فردا لاشخورها سر ظهری وسط آفتابی آمدندبر جانت نشستند و هر تکه ات به جایی دور سفر کرد آنهم قعر شکم یک لاشخور . شاید جاودانه شدی!

شرح : جسد سگ ولگردی را وسط جاده دیدم . لابد میخواسته از جاده رد بشود یا شاید از زندگی سیر بوده یا گیج یا عاشق یا هلش دادند یا هرچه . بهر حال این صرفاٌ یک گزارش انهدام بود همین .

لینک
۱۳۸٧/٩/٢٩ - میم . دانش

       

 

خرچ و خورچ تنها صدایی است که از دور و برت میشنوی وقتی برف مثل بختک روی زمین ولو شده باشد . اگر سر حال باشی که خوب حسابی کیفور کننده است اما اگر یکوقتی باشد که از بی حوصلگی به قدم زدن دل خوش کرده باشی انگار با هر قدم داری خودت روی اعصاب خودت راه میروی آنهم خرچ و خورچ .

لینک
۱۳۸٧/٩/٢۸ - میم . دانش

       

 

سالروز کشتار دسته جمعی و بیرحمانه مقادیری از رفقای نجیب و مضافاٌ چاق و چله ی مان را  که توسط بشر دو پا به بهانه یک آئین مذهبی به خاک و خون کشیده شدند را گرامی میداریم .

ائتلاف رادیکال گوسفند های مقیم مرکز  /.

لینک
۱۳۸٧/٩/۱۸ - میم . دانش

       

 

دیروز نزدیک بود یک شکم سیر کتک مفصلی بخورم . چند تایی از کارگرهای زیر نظرم اعتصاب کرده بودند که چرا ماست و پنیر و قطعات یدکی کافی ندارند . من هم ضمن دعوت به آرامش بهشان قول دادم در اسرع وقت لوازم یدکی و ماست فراوان برایشان تدارک ببینم اما در مورد پنیر اضافی موضوع باید با بالاسری ها هماهنگ بشود . راهشان را گرفتند و رفتند اما مغز استخوانم دارد میلرزد . آخر اعتصاب کارگری به عمرم ندیده بودم .

لینک
۱۳۸٧/٩/۱٦ - میم . دانش

       

 

نمیدانم باید خوشحال بود یا ناراحت .اصولا هزار تو یعنی درد سر ، سردرگمی و اعصاب خوردی ، گیجی و بیچارگی و قس علی هذا چه خوش اش چه بدش .یعنی یا حسابی کیفوری و خوشی که از دماغت میزند بیرون که چجوری از کجا شروع کنم یا که آنقدر فاجعه است که نمیدانی از کجا فرار کنی . هر اتفاقی میتواند برای آدم هزار تویی بسازد و البته عکس اش هم جواب میدهد که چند آدم طی یک اتفاق هزارتویی بسازند که خلق الله را میخکوب شیشه مانیتور لپ تاپ و کامپیوتر کنند . طوری که خیالشان بردارد از نون شب واجب تراست (خلق الله را میگویم ). <<هزار تو>> برایم خیلی چیزها داشت . مفاهیم ، تعاریف ، آدمها ، هدفها و خیالات و بعضاٌ دوستانی جدید . همه چیزش جدید بود و بوی نویی میداد . مثل همان بوی توپ پلاستیکی های نو که دلت میخواست تا جایی که نفس داری بو بکشی اش .به خاطر تمام شماره هایی که خواندم به برو بچه های هزار تو میخواهم بگویم دستتان درد نکند .

هزار تو یکی از آن خوشایند هایش بود یکی از آنهایی که نمیدانستی هر شماره از کجایش شروع کنی . یک اتفاق خوشایند که میرزا ی عزیز به اتفاق مقادیری از رفقایش برایمان رقم زد . به خاطر وقتی که برایمان گذاشتند و به خاطر سهمی که در رشد عقل و متمدن تر شدنم حتی به قدر ذره ای اثرداشت ، ممنونم .  راستی هزار توی بازی ، هزار توی رنگ و هزار توی خیانت و فاصله خیلی به جانم نشست . بابت اینها بیشتر ممنونم .

لینک
۱۳۸٧/٩/۳ - میم . دانش