همین چند روز پیش که دستم از دنیا کوتاه بود یک جای دور ، برای خودم چند خطی نوشتم . مثلا نوشتم که" اینجایی که من هستم حسابی دم به دقیقه هوا حالش عوض میشود , از خیلی آنطرفتر یک روباه خاکستری دیدم که روی زمین بالا و پائین میپرید . گمانم سوسک زیر پایش دیده بود . باد هم برای خودش هی میزند زیر هر چه که زورش بهش برسد ؛ این دور و ور فقط من مقاومت کردم و به هوا نرفتم و درخت بیدی که زیرش نشسته ام و این کوه روبرویی ." بعد که دیگر ننوشتم یک نگاهی به روبرویم کردم . دارم سعی میکنم که خوب نگاه کنم . من در حال گذر و تغییر خودم هستم که از شادی و لبخند عقب نیفتم . من دارم سعی میکنم سبک شوم و بعضی از خیالات و گمانه هایم را از همین جا بگذارم و برگردم ؛ آنقدر سبک که دفعه ی بعد که باد آمد از آینجا رد شد فقط همین درخت بماند و کوه روبرویی ! 

لینک
۱۳۸۸/۱/۳٠ - میم . دانش

       

من چند روزی است که طرح لبخندم اصلاح شده ؛ من چند روزی است از محبت دورم ؛ من چند روزی است یادم از کنار هیچ کس نگذشته  ؛ من چند روزی است که صدای گرمی به دلم ننشسته ! من چند روزی است که برایم قرنها میگذرد ثانیه ها . ای گند بر این چند .

لینک
۱۳۸۸/۱/٢٠ - میم . دانش

       


از این گوگل پیله تر و خرفت تر من ندیدم آقا ! چند بار راپورت کردم که این نامه ها شخصی است و اینها اسپم یعنی نا خواسته و تبلیغاتی و این وظیفه ی شماست که اگر وقت سر خاراندن نداشتم که بیایم به جایش نامه هایم را بخوانم شما اینها را که تبلیغاتی است و دیده ای نگاه نمیکنم و نمیخوانم بردار و بگذار توی سطل زباله بعد هم آنها را که گذاشتی آن گوشه موشه ها بیاور جلوی دست ، که من نیاییم آنوقت هر دو کاسه ی چه کنم ؟ چه کنم ؟ دست بگیریم و لوقوز بهم بار کنیم ؛ ولی خیالم گوشش به این حرفها بدهکار نیست ؛ انگار نه انگار . حالا که آمده ام میبینم لای یک مشت نامه ی شلوغ پلوغ ، خوانده و نخوانده ؛سه چهار ستون نامه برایم تل انبار کرده که بفرما اینهمه نامه داری دسته بندی اش هم نکردم که بیکار نباشی .

راستی هر چند بهار شل و ولی است اما نو روزهایتان مبارک

لینک
۱۳۸۸/۱/۳ - میم . دانش