این قبول که صدا و سیما ی این مملکت خط و ربط اش بیطرف نیست ؛ ولی این هم ساده لوحانه است که بر این باور باشیم که بی بی سی دلش به حال من و تو سوخته . به عنوان قسمتی از تاریخ این صده ی اخیر که بعد ها مورد قضاوت آدمهایی به سن و سال کنونی ما میرسد اجازه ندهیم که نگاه عاقل اندر سفیه یی به صفحات ما داشته باشند و زیر لب بگویند ؛ " احمقها "

لینک
۱۳۸۸/٦/٢٩ - میم . دانش

       

 

اسمش دوودی است ؛ واقعاٌ دوودی هم هست . معمولاٌ اگر کارش داشته باشی میتوانی بین گلگیر و چرخ های جلوی آخرین والبته گرمترین ماشینی که توی کوچه پارک کرده پیدایش کنی ؛ این البته پاتوق پائیز و زمستان است . بهار و تابستان ها کوچ میکند و میرود روی کاپوت ماشین ها که باد بخورد و خنک بشود . زیادی از ماشین های جدید و مدل سال خوشش نمی آید ، هلاک میشود برای پیکان های قدیم آنهم از نوع جوانان . چرا که فاصله بین چرخ و گلگیرش مشتی است . در افسانه های قدیم این محل آورده اند که این یک قانون است که هر فلک زده ای که "دودی" ماشین اش را برای خواب انتخاب کرده بخواهد خارج از برنامه از ماشین اش استفاده کند و چرت دودی را بهم بزند ، باید صدایش را در گلویش بیندازد و با لرزش و خوف به دودی بگوید " معذرت میخوام دوودی " و اینطور از سرنوشتی وخیم جان سالم به در میبرد . همین چند روز پیش یک دخترک لوس بعد از دیدن دودی زیر ماشین اش جیغ بلندی کشید و فرار کرد و از سرنوشت اش هیچ اطلاعی در دست نیست .

لینک
۱۳۸۸/٦/٢٥ - میم . دانش

       

 

نشستم توی ماشین ، نگاهم افتاد به شیشه جلو. آنچه از شواهد بر می آمد و عینا برایتان مکتوب میکنم از این قرار بود که مقادیر کمی باران دیشب بصورت قاچاقی و مخفیانه از آسمان به زمین آمده اند . شاید آمده بودند سر و گوشی آب بدهند و ببینند اینجا احوال و اوضاعمان چطور است . ضمناٌ یک قطره از باران مذکور بسیار قطور و چلمن بوده که حسابی پخش شیشه جلو شده بود .شاید بیسیم چی یا تدارکات چی چیزی بوده .  از شدت برخورد و اثرات جای مانده از آنها هم میشود فهمید بسیار سریع تبخیر شده اند و خیالم همین روزها با نیروی کمکی به زمین برگردند . همین .گزارشات تکمیلی در کار نیست . برگشتم توی خانه ام اینرا به عرض برسانم و بروم گفتم شاید خوشحالتان کند . 

لینک
۱۳۸۸/٦/٢٠ - میم . دانش

       

اصولاٌ مهتابی ؛ کاشف هاله نور است .

لینک
۱۳۸۸/٦/۱٥ - میم . دانش

       

 

قضیه دو دو تا چهارتاست آقاجان ! اگرفرض کنیم که حباب لامپ تن باشد واگرقبول کنیم که رشته های تنگستن که هدایت کننده جریان الکتریسیته هستند مغز حباب لامپ باشند ؛ در نتیجه لامپ ها روشنفکرترین ترین موجودات روی زمین هستند . بهمین سادگی ، گفتم که قضیه دو دوتا چهارتاست آقاجان .

لینک
۱۳۸۸/٦/۱٤ - میم . دانش

       

در سکوت تو غوغایی است که پرده گوشم را لرزانتر از همیشه میکند .

لینک
۱۳۸۸/٦/۱۱ - میم . دانش

       

دعا برای افکار خلاق حکم محرک را دارد .

وینسنت پل

لینک
۱۳۸۸/٦/٩ - میم . دانش

       


"عوام فهم نویسی" با "عوام پسند نویسی" فرق دارد و میدانید که فرقشان با هم در انجام رسالت نوشتاریست که همان انتقال پیام است . مع هذا در اولی (عوام فهم نویسی) نویسنده مطلبی را طوری برای مخاطب بیان کرده که همه بفهمند و فی الواقع قوه ادراک ضعیفترین مخاطب را بوسیله ی روان نویسی اما در چارچوب ادبیاتی فاخر و آموزنده به تحرک و چالش میکشد؛ ولی در دومی(عوام پسند نویسی) مطلب صرفا طوری نوشته و نقل میشود که انگاری هدف سوار شدن بر موج عمومی احساس و افکار و هیجانات مخاطب است  آنهم در قالب ادبیاتی سخیف و سرشار از لمپنیسم ادبی و کلمات شکسته بسته و به عبارتی کوچه بازاری ، تو گویی که هدف شور مخاطب است نه شعور !

لینک
۱۳۸۸/٦/٤ - میم . دانش

       

 

چهارصد سال پیش در چنین روزی برای اولین بار یکی از آدمهای کنجکاو و فضول بشر دو پا از روی زمین ماه و ستاره ها را توسط تلسکوپ خود ساخته اش در آسمان چشم چرانی کرد و آنجا به بشر برای اولین بار فهماند که آنچنان که بنظر میرسد ماه؛ صاف و خوشگل و سفید مفید نیست . بلکه پراست از چاله و چوله و لکه .واصلا ماه همین یکی نیست که ؛ از این بهتر هم هست و مثلاٌ یک سیاره ای هست که بعد ها نامش فاش شد بنام ژوپیتر که چندین ماه دارد که حسابی دورش سرش هم میچرخند .

کف نوشت : امروز سالگرد اولین روزی است که آقای گالیله اولین تلسکوپ اختراع شده بدست خودش را برای تاجران ونیز رونمایی کرد . (٢۵ آگوست ١۶٠٩) این عکسی هم که این میبینید فی الواقع عکس همان چیزی است که تاجران ونیزی دیده اند البته کمی بازسازی هم شده .

راستی منبع اینها که نوشتم اینجاست وگرنه منکه دوزار از ستاره شناسی نمیدانم . باعث اش هم گوگل امروز شد

لینک
۱۳۸۸/٦/۳ - میم . دانش