خش و خش ، شرّ و شر ،‌ ویزّ و ویز  ؛ صدای ناله ی جاروی یک مرد نارنجی ؛ صدای نشت یک لوله ی خانه بهمراه پرواز مدام و بی وقفه ی یک پشه ی سر مست که دانسته میهمان سفره جان من است امشب ، خوب یا بد ؛ در هم شکسته سکوت ساده ی یک شب گرم بهاری را .

من - تهران - ٢۶ خرداد ماه ٨٩

لینک
۱۳۸٩/۳/٢٧ - میم . دانش

       

زندگی را جاری ساختند و برای اینکه زیاد از حد دور برندارد اشکها و لبخندها را جلوی پایش گذاشتند

لینک
۱۳۸٩/۳/٤ - میم . دانش

       

 

تا همین چند وقت پیش فکر میکردم که شاید یکی از کسانی باشم توی این روزگار که هم منظور از حرفهایی که با اطرافیانم میزنم را خوب به دیگران میفهمانم و هم منظور دیگران را خوب میفهمم . حتی بعضی وقتها به خودم اجازه میدادم توی صحبت دیگران معنی و منظور این یکی را برای آن یکی تشریح کنم و دلیلیش را هم فکر میکردم میدانم ؛ فکر میکردم ، وقتی برای چیدن کلمات خوب کنار هم و ترکیب بندی یک جمله برای مخاطبم و یا شنیدن درست حرف او ؛ خوب فکر کنم و کلمات درستی را کنار هم بچینم یک سازه ای از کلمات میسازم که هر کس ببیند و بشنود فهمیدن منظورم از ساختن این آپارتمان کلمات برایش به آسانی فهمیدن منظور سازنده برج ایفل باشد ؛ حالا هم چند وقتی است که احساس میکنم با بعضی از مردم که حرف میزنم هر چند هر دو فارسی حرف میزنیم اما فهمیدنش در گوش مخاطبم از زبان چینی سخت تر است و درک اینکه او چرا حرف من را نمیفهمد از یادگیری زبان ژاپنی برای خودم ...انگار با بعضی از مردم خیلی باید کلنجار رفت تا شیر فهم شوند .

لینک
۱۳۸٩/۳/۱ - میم . دانش