آن آرنولد بازي هايمان هم كار دستمان داده و مقاديري سرما ميل كرديم ؛ اين سرما هاي جديد هم پدر سوخته ها از هم دسته بندي مي شوند . سرماي روسي ؛ سرماي افغاني ؛ سرماي تركي و قس علي هذا تا هر جا كه پهنه جفرافيا كش داشته باشد . دوست دارم يكي از آن فرانسوي هايش را بخورم ببينم اصولا چه مزه اي ايست ؛ اساسن قهوه شان كه خيلي دلچسبمان نبود با آنهمه حس ناسيوناليستي مسخر ه اش ، جايي قهوه برزيلي با شيوه سر آشپز خودشان خورديم و هنوز كيفور ؛ النهايه با اين اوصافي كه هست لابد از اين افغاني هايش را دچار شدم چرا كه چند روزي است كه وقتي از خواب به زور صداي تلفن ها وپيغام وپسغام ها بيدار ميشوم ، انگاري ديروز و پريروز و پس پريروز از قرار روزي 20 ساعت لا ينقطع حمالي كرده ام و دچار كوفتگي مغز و استخوان . در باب اين فوق ليسانس و مشقاتي كه دچارش شدم هم فعلا ننالم بهتر است .
 

لینک
۱۳۸٦/۸/٢ - میم . دانش