در اتاق انتظار معاون وزير ارشاد : نوبتمان ميشود كه با عاليجناب ديدار كنيم دفتر و دستكي دارد و تخت وتاجي ، از در و ديوارش فرهنگ و آلات فرهنگي آويز است گرم صحبت ميشويم و از طرحمان ميگويم و گوش ميكند . منشي در را بارها باز ميكند و و از تلفن هاي مهمي اطلاع ميدهد ؛ از لحن مامورانه اش معلوم است . حواله ميشوند به جلسه جاري . شعفناك ميشوم و انگار كه دلم خنك شده باشد با احترامي مضاعف از پيش ادامه ميدهم . دوباره اين منشي فوضول اطلاع مي دهد كه حاجي پشت خط يك منتظر است . دست پاچه ميشود و فورا جواب ميدهد و كسري از ربع ساعت از وقتمان را كه حضرت مشاور تنوانسته بود بگيرد قبض ميكند اين حاجي

آنجا : در جلسه هماهنگي ديتا سنتر نشسته ايم و در حال اتخاذ تصميمات . جنگ بين مهندسان نرم افزار و سخت افزار گروه در دو طرف ميز حسابي كشته داده و سعي ميكنند خودشان را به حاجي نشان بدهند . اين حاجي در فوقاني ترين جاي ممكن در جلسه نشسته است . روي يك سوم دارايي هاي منقولم شرط ميبندم حتي يك واو از حرفهاي آقاي سخت و خانم نرم را نفهميده است

بعد از آنجا : در حال نوشتن قرارداد براي نمايشگاه هسنيم مدير عامل و رابط عمومي او حضور دارند. في المجلس به توافق مي رسيم و علي الاصول ايجابات و قبولات را پشت سر ميگذاريم ولي معلق ميشويم به تنفيذ حاجي . حاجي اينها درب و داغون تر به نظر ميرسد از بقيه حاجي هاي ممكن التصور ولي در هر حال قدرت جايگاه حاجي را دارد

همينجا توي اتاق خواب : شب شده و هضم رابعه مان هم لا يتوقف دارد غار و قور ميكند ، رييس المفرحين دستور داده به روز كنم . دارم به اين فكر ميكنم كه اساساٌ اين حاجي ها با نفوذ بي حساب تا كجاي زندگي همراهي مان خواهند كرد و اصولا چرا انقدر قدرتمند شده اند كه اوليا حضرت خانم خانه و مادر بچه ها صدا ميزند : بچه ها حاجي اومد شام آماده است .

اساسا امروز فهميدم كه همه آدمها كمي زياد نياز به يك عدد حاجي دارند در هر كجا . شخصيت هاي كار راه اندازي هستند .

لینک
۱۳۸٦/۸/٤ - میم . دانش