زير باران خيس خيس شده و هنوز اصرار دارد بر اينكه بايد پياده رفت اين باران را. از دور كه مي آمد وراندازش ميكردم . شيشه را پايين ميدهم . يك سال و نيم است كه به تهران آمده و كم كم بهانه اش دارد تمام ميشود كه بماند . خدمت تحت السلاح نظام را مي گذراند . انگاري دارد به مافوقش جواب مي دهد ، يك سلام نظامي كم داشت جواب سلامش. ! . پنج روز هفته را چهار راه قصر است و مابقي را لواسان . از همان جانوراني است كه ديوار هاي توالت عمومي "مردانه " لواسانات را از اسرار النساء طهروان با خبر مي كنند و بعضاٌ تمثال مبارك آن كه ديده اند را ديوار كوب . اصالتش به اليگودرز بر ميگردد . اما حماقتش رنگ هفتاد و چند مليت تهراني ميدهد . اينكه شنيده باران كه مي آيد بايد پياده رفت.
لینک
۱۳۸٦/٩/٢ - میم . دانش