فقط اسم را يدك مي كشد و پاتوقي ساخته كه سيگاري دود كند و هماهنگ كرده با راننده رييس كه سيگارش را تامين ميكند به شرطي كه جي پي اس شود و خبر بدهد هر وقت كه رييس دارد ميرسد كه جمع وجور كند بساط و پر و پاچه را كه دست به سبيل كانه شعبون بي مخ جلوي در باشد  ! لوطي و با مرام است و از ژيگول بازي بدش مي آيد . اين را خودش مي گويد ؛ اسمش رستم است. گمانه اين است كه اگر قرار باشد سه چهار مصداقي براي رستم شاهنامه ي صدر الشعرا معرفي شود اولي نباشد چهارمي نيست. بر عكس حراست دخترها كه زن جوان و عينكي است و از تمام صورتش انگار كه دماغ فقط دارد كه معلوم است كه كنج ميگيرد پشت ميزش و با دقت و ريز بيني خاص زنانه رصد ميكند و گزارش مينويسد و متعهد ميكند . گفتم مرد باش بيا دم آخري بزنيم به دروازه دختران و از آنجا رد شويم كه چند باري پرچم فتح را از ترس خانم گزارش نويس در ميان دروازه ي مردان فشار داده اند و از زير سبيل رستم رد شده اند ! و في الواقع ببينيم اين دفتر تعهدات را آخر سر چه كسي تعهد داده و از چه بابت ؟ . گفت جرأت اش را ندارد _ و تمام نشده گفت : ولي آقاي گينس ( ب كسر نون ) را في الفور محياي خدمت در ركاب ميكنم كه با يك شيطنت دو حماقت كرده باشي .اول که با حراست این دم آخری و دوم هم ثبت در دفتر رکوردهای جناب سجل احوال. آقاي گينس علاقه زيادي به خاطرات و زندگي نامه و حريم خصوصي و اولين ها و آخرين ها و قس علي هذا دارد . اين لقب را برايش ساختم و الان خودش هم با خودش حسابي كيف ميكند ، اكثريت عددي دختران دانشگاه تنگ دلش مي چپند و از آب پرتغال صبح تا لباس شب ديشب برايش تعريف ميكنند كه حسابي از دكان و دكه اش راضي است ؛ سوزناك جريان اما اينجاست كه نصف متر از قد و قواره ما كوتاهتر است و دندانهايش بيشتر به هويج خوري مي خورد تا گوشت خوري كه تا روي لب چاق و شتري پايين اش آويز . گفتم كه آماده ايم و تو برو رستم را مهمان به يك گپ خودماني و يك نخ Marllboro ات كن تا من و آقاي گينس با آرامش رد شويم و ايشان مخ سركار خانم زبل را كار بگيرند و من آمار دفتر تعهدات و متن آخرين قسم نامه دخترانه را بخوانم ، كه از در وارد نشده چنان خفتمان كرد و جيغي زد كه رستم شصت اش خبر دار شد كه Marllboro طعمه بوده و خيال برش داشت كه تعرضي شده و ما هم كه اصولا فكر اينجايش را نكرده بوديم سر جايمان خشكمان زد و مابقي اش را لازم نميدانم كه بگويم كه چه افتضاحي بود همين بس كه حسابي از گوشمان زد بيرون . النهايه مجبور شديم كنار آخرين تعهدات ( ...تعهد ميكنم ديگه مانتوي كوتاه و تنگ نپوشم... ) (... تعهد مي دهم ديگه بدون جوراب دانشگاه نيايم ...) آخرين تعهد را به خط مبارك مان توقیع دهيم " قول مردانه ميدهيم اين بار آخري بود كه از ورودي خواهران من باب خروج از دانشكده استفاده ميكنم / ميم ر دال

لینک
۱۳۸٦/٩/۸ - میم . دانش