اواسط دوره ليسانس يك هم آپارتماني داشتم كه مثل من تنها زندگي ميكرد. يك طبقه پايين تر . ولي دانشجوي ارشد تهران ، قبول شده در رشته مكانيك سيالات بود . خوشمزه بود كه او حرف من را ميفهميد ولي من كمتر . موضوع پايان نامه اش به نظرم جالب بود كه ميگفت دارد روي اين فكر ميكند كه اگر از روي يك چاله توي جاده يا دست انداز با سرعت رد شوي كمتر ضربه به چهار ستون موجودي كه سوارش هستي وارد ميشود . آخرش هم نفهميدم اما امروز احساس آن چاله اي را كه يك موجود چهار ستون دار ناطق روي اعصابش راه ميرود را بسيطا درك كردم و آرزو داشتم كه لااقل اين ابله اين قاعده را ميدانست . 
لینک
۱۳۸٦/٩/٢٢ - میم . دانش