وقتي كوچك تر كه بودم از تاريكي ميترسيدم . بزرگ تر كه شدم حالا چمباتمه زدن در تاريكي را دوست دارم و با هم رفيق شده ايم ؛ با هم فكر ميكنيم و حرص ميخوريم و براي خلايق خوابهاي خوش و ناخوش مي بينيم . نميدانم شايد روزي از اين بزرگتر ، تاريكي از من بترسد . 
لینک
۱۳۸٦/۱٠/٥ - میم . دانش