من از آن مردک که چهارچوب مزخرفی برایش ساخته بودند و زده بودند سینه دیوار خوشم می آمد که قبول کرده بود که سینه دیوار برود ولی کاری به کارش نداشته باشند . بعضی وقتها بود گاهی اوقات روزنامه میخواند و حتی ابرز نظر میکرد زیر لب . نهایت این است که دیوارش عوض شود ولی چاردیواری شخصی اش همیشه شخصی می ماند .
لینک
۱۳۸٦/۱٠/۱۸ - میم . دانش