حوصله اش که از پیر مرد سر میرود اگر شانس آورده باشد آنروز و پیرمرد  از فرط تنهایی و یاد خاطرات محکم نگرفته باشدش میگذارد پیر مرد که خوابش برد آرام بلند میشود دمش را بالا میگیرد و پاورچین و بی صدا  روی کاناپه زهوار در رفته دم در مینشیند و مردم را دید میزند . گاهی با خودم احساس میکنم که وقتی بلند میشود زیر لب میگوید پیف پیف  ؛ مرتیکه ی حال به هم زن  .
لینک
۱۳۸٦/۱٠/٢۸ - میم . دانش