ميدان انقلاب هميشه روح سادگي و بي قيافگي و دربه داغوني اش را حفظ كرده . يادم هست كه اولين بار گمانم سوم راهنمايي آمدم اينجا براي كتاب كمك درسي همين طوري بود اما هفت هشت ماهي شده كه ديگر بايد دائماٌ از روي پل هوايي رد بشوم . هواي خرفت و سردي است حتي اين بالا روي پل . يك بچه تقريباٌ ده دوازده ساله بساطي پهن كرده ؛ يك كتاب و دفتر در طول هم روبرويش فكر ميكنم يك كلاه اضافه و يك ترازو . نگاهش ميكنم مداد را ول ميكند روي دفتر ، دستش را ها ميكند و ميگذارد توي جيبش تا گرم شود . با هم موافقيم من هم كيفم را ميدهم دست چپم و راستي را ها ميكنم ميگذارم تو جيب پالتو.

چقدر گرم شد . گفته بودم هواي سردي است حتي اين بالا روي پل .

لینک
۱۳۸٦/۱۱/۱٧ - میم . دانش