غربه چشم هایش را باس کرد . آفتاب در چشمهایش افتاد . غربه چشم هایش را بست آفتاب در چشمهایش زندانی شد .  شب که شد غربه شب چشمهایش را باز کرد و من دوتا آفتاب در آن تاریکی دیدم .
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٧ - میم . دانش