اینجا قم !   

 

صدو سی کیلومتر شاید صدو بیست کیلومتر دور تر از تهران انتهای جاده هفتم جنوبی بعد از دریاچه ی نمک و بر خلاف سایر شهر های بزرگ که مدخل ورودی شان انتهای جاده است ؛ قم در اولین فرعی بعد از عوارضی بین اتوبان تهران به قم قرار گرفته یعنی اتوبان تمام نمیشود و میرود تا  اصفهان و شیراز . داخل فرعی که بشوید یکی از بزرگترین میدان های شهر را میبینید . اسمش میدان هفتاد و دو تن است که گمانم یک ربطی به شهدای هفتم تیر داشته باشد که هفتاد و دونفر بودند . خداوکیلی بیشتر به هفتاد و دوملت میماند چه از هر قشری آدمی میشود یکجا با هم دید . از داغون تا آدم حسابی که با« بی او و» دارد مسافر میزند تا نا کجا آباد . تا اینجا  صاف و پوستکنده آمدی داخل شهر و اختلاف دما با تهران اولین چیزی است که حس خواهی کرد . فقط یک درجه به زور دو درجه با تهران توفیر دارد اما هوای تهران کجا با آن همه سرب معلق اش این هوا کجا جانم !  . شهر لخت است و هیچ وجه افتخاری تا به اینجا ندارد برادر . سیم کشی ها بی حساب و کتاب تر از علمک های برق سقف آسمان را اشغال کرده اند . شاید به این دلیل باشد که درخت های بلند ندارند . مثل چنار های تهران . مبسوط که نگاه کردم حدوداٌ دو الی سه گونه گیاهی بیشتر اینجا عمل نیاورده اند که بیشتر به چشم می آیند . یکی کاج است که مثل تهران همیشه چرک و کدر است و حال به همزن ؛ دومی یک درخت بامزه که زیاد بلند نمیشود یا شاید نگذاشته اند بلند شود تقریباٌ چهار متری که برگهای زبری دارد و تنه اش نشان میدهد که خیلی جسور و با دل و جرئت است و آن یکی هم که از اول تا به آخر هر چه دیدم انگاری هنوز بهار سراغش نیامده ؛ بعداٌ فهمیدم که اینها اوکالیپتوس هستند که هوای گرم دوست دارند اما سرمای بی سابقه سالی که گذشت « نکبت » که تا سی درجه زیر صفر رسیده حسابی شاکی شان کرده و به نشانه اعتراض قهر کردند که قرار نبود از این مسخره بازی ها از خودتان در بیاورید و الخ  . مردم اینجا فقط مثل خودشان رانندگی میکنند ؛ کلاه سرت رفته اگر زیادی وقت صرف راهنما زدن و منتظر شدن برای دور زدن یا وارد خیابان شدن بکنی . یک خیابانی دارد که اسمش صفائیه است که البته یکطرفه است و دوطرف مغازه و پاساژ است که یا کفش و کتونی فروش اند یا لباسفروش . پسر ها و دخترها این خیابان را رفت و برگشت پیاده گز میکنند و چرخکی میزنند و مغازه ها را میبینند و همانجور توی حرکت با هم آشنا میشوند . تحریم آدم را مخترع و مبتکر میکند ؛ دخترها از وضع ظاهری چیزی دست کم از تهرانی ها ندارند که زیادی هم دارند و آن یک چادر سیاه یا بعضاٌ گلمنگلی است ولی در اصل مطلب که دلربایی است خللی وارد نکرده . گفتم که آدم هر چه بیشر به اش سخت بگذرد فلان میشود ! یک رودخانه ای هم هست که از وسط شهر رد شده و شهر را دو تکه کرده که بنابر اطلاعات موثق قدیم ندیم ها جنبه فرهنگی داشته و اوقات فراغت پر میکرده و لب به لب پر از آب بوده و میزبان امورورزشی -  فرهنگی در مقیاس وسیع شامل  شنا و شیرجه و واترپلو بوده ولی الان ریشه اش را خشکانده اند و آبهایش را مهار سازی فرموده اند و جایش استخرها و سونا ها ساخته اند به مبارکی و میمنت و ایضاً خوشی ؛ دو طرفش را اتوبان کشیده اند از این سر شهر به آن سر و قسمتی اش را هم برای عبرت همگان تبدیل به پارکینگ اتومبیل ها فرمودند

در کل قم جنبه توریستی آنچنانی ندارد و از آن شهر هایی است که سوغات خورش ملس است  البته زیارتگاه حضرت معصومه همه این کاستی هایش را جبران کرده و از سوت وکوری در آورده .

کف نوشت اول : آنکه از « سوهان فروشی سکه » تقددیر بابت راهنمایی و اینکه منبع موثق اطلاعات تاریخی بود . هنوز  طعم خوب سوهان های ترد اش زیر زبانمان است . آدم خونگرمی هستند کافی است کمی بجوشید آقا ! : لهجه شان خیلی با نمک است جانم ! مثلاٌ یک قمی اصیل حرف « ت » را « د » تلفظ میکند مثل : میدونی به جای میتونی .

کف نوشت دوم : در آدرس دادن هم عادت ندارند سر کار بگذارند برخلاف یکی از شهر های شمالی و ایضاٌ شمالشرقی که خدا نکند آدرس بپرسی . ضمناٌ سفر نامچه تا اصفهان ادامه دارد تا دل کویر. 

لینک
۱۳۸٧/۱/٩ - میم . دانش