خیلی وقت بود به اش سر نزده بودم . حسابی شق و رق و اتو کشیده است اما زیادی مبادی آداب نیست غذا خوردنش  . خیالم شانس من باشد که همیشه یا وقت غذا خوردنش سر میرسم یا اینکه پنج دقیقه مانده که برود غذا بخورد . نان را میگذارد توی دهانش و با دندانها از بالا و پائین محکم چفت میکند و یک مرتبه چنان میکشد که  الان است که فک و دندان اش بریزد بیرون . این چهار ده روز را حسابی تنها سنگفرشهای حیاط را شسته ؛ شاید برای همین باشد که لای سنگفرشها حیاط علف درآمده ! حالا حالا ها هم دست بردار نیست  . اصلاٌ بر خلاف آدمها که اگر وقتی اضافه پیدا کنند میروند سراغ باغی ، باغچه ای پیر مرد تمام وقتش را به سنگفر شهای بخت برگشته اختصاص داده و بعدش برای رفع خستگی یاس رازقی ها را یک کم آب میدهد ." آخر اینها گل اند سنگفرش که نیستند ؛ آب زیادی خرابشان میکند ." میگوید رفته پرسان  ، پرسان یک باغ واقعی را پیداکرده که پر است از درخت . صاحبش گیاه خوار است و از راه کاشتن نهال میوه و فروشش امرار معاش میکند ؛ یک نهال انگور از لا لو های درخت های خرمالو پیدا کرده و چون صرفاٌ بی اجازه وسط خرمالو ها در آمده ، در عوض حق الکشف از صاحب باغ گرفته و آورده وسط یاس رازقی ها . خودش میگوید این از آن خوبهایش است !  با محصول سال دیگرش مهمانی میدهم پسر . 

لینک
۱۳۸٧/۱/۱٤ - میم . دانش