امپراطور برایش اعصاب نمانده ؛ زمین را عرض میکنم ، مستحضر هستید که هر سال پشت دستش را داغ میکند که دیگر اسمی از بهار ببرد , گنجشک ها جیغ و ویغ میکنند و کلاغها جفت جفت ؛ قار و قار از اینطرف آرام میروند آنطرف که حسابی اعصاب خرد کن باشند . افتاب خائن هم یکروز که هست ؛ نصفه روز را میزند به چاک گمانش با مریخی ها به توافق رسیده باشد . ابر ها هم که دنبال باد دارند میدوند و جایی بند نمیشوند ، گوسفند ها هم که حسابی دلشان را صابون زده بودند که این چله سرما برود از دست اینهمه کاه و علف خشک راحت میشویم حسابی توی دلشان زمین و زمان را فحش میدهند که این چه دشتی است بابا ! اینجا که علف سیر و پر ندارد . 

لینک
۱۳۸٧/۱/۳٠ - میم . دانش