سفرتحقیقاتی که پیش بیاید آنهم ناگهانی و غیر قابل اجتناب این میشود دیگر برادر !  فقط یکی دو سه نفری را وقت میکنی خبر دار کنی که درجه اهمیت شان آنقدری هست که نگرانی شان نگرانت کند . به شرافتم قسم دهکوره ای بود که نه برق داشت و نه تلفن ، جوان هم یکی دو تا بیشر نداشت . همه یا پیر بودند یا بچه بودند و اصولا هر سن و سالی که بودند ، جوان نبودند . چیز خاصی نداشت غیر از مردمانی که از ته دل خیره نگاهت میکردند و بعضاٌ بچه هایی که با دست نشانت میدادند و بی دلیل دنبالت راه می افتادند . یک درختی هم وسط ده قد علم کرده بود که نمیدانم دقیقاٌ ارتفاعش چقدر بود اما قطرش حدوداٌ صدو پنجاه وجب بود  .  حق الکشف ما را لحاظ بفرمایند محل اختفای این جایی که بودیم را لو میدهیم

لینک
۱۳۸٧/٢/٢٩ - میم . دانش