بالاخره اکتشاف نمودم که داستان این عطری که شبها توی حیاط خانه میپیچد از کجا آب میخورد ،باید حدس میزدم آن عقب تر ها یک شاخه محبوبه ی شب روئیده . حالا از کجا ؟ کسی نمیداند ! حدوداٌ از سر ساعت ده و نیم شب ؛ یک کم پس و پیش بویش توی هوا میرقصد و لا ینقطع  تا دم دمای صبح که رازقی ها بیدار میشوند خودی نشان میدهد . گمانم باد آمده بذرش را پاشیده اینجا که هر وقت خواست شبی ، نصفه شبی  از اینطرفها بیاید برود سراغ قرار اش با نسیم بوی خوش بدهد . آخر اینجا نسیم زیاد حضور بهم میرساند .

لینک
۱۳۸٧/۳/۱٠ - میم . دانش