چیزی که میخواهیم دقیقاٌ این است : یک شهر شلوغ ، یک عالمه آدم که از صبح علی الطلوع بریزند توی خیابانها و راست راست راه بروند ؛ یک قطار ماشین که آنها هم بیخودی پرسه بزنند ، همین جا فقط یک چیزی را از قبل بگویم احتمال دارد یک جاهایی ماشین ها جلوی آدمها در بیایند و راه همدیگر را ببندد و بالعکس . برای این کار یکی دوتا چراغ لازم هست که سبز و قرمز داشته باشد . آنها زبان هم را نمیفهمند اما زبان این چراغهای مضحک را میفهمند . انتظاری هم ازشان نمیرود ، آنها که ماشین اند و اینها هم آدم . خوب داشتم میگفتم که  قرمز اش به اولی ها بگوید نروند و سبزش هم به دومی ها بگوید بروند . و همینطور چرخشی جایشان عوض و بدل بشود . البته یک رنگ زرد نخودی هم بین این دوتا چراغ باشد که قرو قاطی نشوند  خیلی خوب است . برای اینکه کار خوب هم از کار دربیاید هم نیاز داریم که اولاٌ آفتاب زیاد توی طاق آسمان باشد و هم اینکه روزها گنده تر بشوند تا حسابی دلشان برای خنکای هوا لک بزند . میوه ها ی رنگ و وارنگ و بچه های از مدرسه خلاص شده هم آش کشک خاله اند ؛ بخواهی و نخواهی وبال گردن اند . احتمال میرود دلربایی دخترکان در میان این گرمای طاقت فرسا بیشتر به چشم بیاید که تقصیر خودشان هم نیست هوا گرم است لابد برادر! . یعنی یک تابستان تمام عیار .

لینک
۱۳۸٧/٤/۱ - میم . دانش