اسیر نوشته هایم نیستم و مفت و مسلم از هرکدامشان رد میشوم . پیش می آید که از یکی دوتا نوشته ها خوشم بیاید ولی لنگ کامنت برایشان نمی مانم . نظر داشتن را دوست دارم اما علاف اش نمیشوم . اصلاٌ کیفش به همین است . آرامش اش به همین است که برای خودت بنویسی و گرنه خودش یک اعصاب خوردی جدیدی است که بنویسی به امید کامنت که واویلا که اگر آنچه فکر میکنی نشود که از اینجا ببعدش ضد حال است ! برای من  خرجش این است که یکی دیگر بنویسم . . بگردم از بین اتفاقات روزانه ام ان یکی که از همه بیشتر دوستش دارم را بیاورم اینجا . همیشه هم آنچه که دوست دارم موضوع درست و درمان و شادی شاید نباشد . بهر حال همین که مینویسمش انگاری دیگر مال من نیست . فکرم را بیخیال میشود و میرود . انگاری هر روز می آیم دست میکنم لای خاطراتم میچرخانم و یکی از آنها را که درشت تر است از بقیه برایتان میگذارم پشت ویترین ؛ شاید باعث لبخندی شود ، شاید اهمیتی نداشته باشد و از کنارش رد بشوید .

لینک
۱۳۸٧/٤/٢ - میم . دانش