شمردم با این یکی که آقا جان زحمت کشیدنش را کشید شد سی و چهار تا خمیازه ، دور هم نشستیم و گرد شده ایم دور آقاجان . آمار دقیق اش را دانه به دانه دارم که - کی چند تا دهن دره رفته است . فقط مادرجان یک کمی بد قلق بود ، یکهو سرش را پشت چادرش قایم میکرد و می آمد بیرون و میدیدی ای دل غافل از حالت چشمهایش معلوم است دست کم دو تا یا شاید سه تا خمیازه به تنهایی کشیده . پارسال هم آمار قند هایی که هر کسی با چایش خورده بود را گرفتم . قهرمان بلا منازع مسابقات سال قبل که خواست نامش فاش نشود به تنهایی در یک جلسه دو ساعته هفده حبه قند مصرف کرد . اخوی بزرگمان رفته است بالای منبر و دارد از در و دیوار حرف میزند و زمین و زمان را بهم میکوبد و آسمان را می آورد زمین و زمین را میبرد آسمان و ما هم مات و مبهوت نگاهش میکنیم و دستمان هم به جایی بند نیست . دارم نفس کشیدنم را بو میکنم ، نتیجه اش از این قرار است . کمی بوی هندوانه ، کمی هم بوی خیار های پوست کنده و مقادیر زیادی بوی محبوبه شب که تمام خانه را برداشته .

لینک
۱۳۸٧/٤/٤ - میم . دانش