گرما خوردیم ... کلافه شدیم ...هنوز یک کیلومتر تا جایگاه مانده بود ... آنطرفتر دعوای عابران پیاده را هم دیدم و متمدنانه اولین سهم بنزین را زدم ... شاد شدم که بنزین زدم ... فکر نمیکردیم روزی انقدر خوشحال شویم ...

لینک
۱۳۸٦/٤/۸ - میم . دانش