درست شد یکماه ، اسمش را گذاشتم ماه بلوا ! برداشتم با خودم حساب و کتاب کردم که ماه آینده یعنی همین تیرماه زیاد خرج نمیتراشم و به همین خاطر چاله در آمد این ماه ام را بعلاوه چندرغاز پول تو جیبی از قبل کندم و رفتم یک سری خرت و پرت خریدم . با خودم میگفتم « یکماه که چیزی نیست پسر ! تازه شهروند امروز را هم اینترنتی مطالعه میکنم ، اصلاٌ این یکماه چند شماره را نمیخوانم . طاق آسمان که پایین نمی آید !  مثل فشنگ میگذرد ؛ چشم بهم بزنی تمام شده و همه چیز مرتب شده . مگر آن ماههای دیگر همینجوری فرتی پرتی تمام نمیشدند ؟ » با همین حلوا حلوا کردن ها دهنم شیرین شد و حماقت کردم و به این ترتیب هشت ام گروی نه ام مانده . گفتم که ماه بلوا ست .

لینک
۱۳۸٧/٤/۱۱ - میم . دانش