خیلی زور بزنیم . در و دیوار و کوه و بیابان را هم داخل آدم حساب کنیم میشویم چهل و چند نفر - فقط خودم میدانم اینجا دارم چه کار میکنم . دور تا دورمان تماماٌ کوه است و دره و بعدش دوباره کوه . دوستم هشدار داده بود که آنجا غیر از کوه و دره و چند تا آدم و احیاناٌ وانت و ماشین آلات سنگین چیزی با چشم غیر مسلح نمیشود دید - اما صبح یک گله ی سیزده تایی آهو دیدم که از بالای کوه آمدند پائین و یکراست رفتند توی دره و طرفهای عصر هم دوباره کوه روبرویی را آمدند بالا ! تازه خیلی زبل باشی دم دمای صبح یک عقاب هم هست که روی همان کوه روبرویی پرواز میکند و به محض اینکه آفتاب میزند میرود تا نزدیک غروب خبری ازش نمیشود . یک قبیله سرخپوست آنطرف کوهها کم داریم که عصرها با دود سفید به هم علامت بدهیم . خلاصه که اینجا مشکلات خاص خودش را دارد اما آرامش اش به شدت کیفور کننده است . فعلاٌ شرایط ارتباطی زیاد راضی کننده نیست ، خطوط تلفن اش هم مودم نمیدانست یعنی چه که الحمدلله این یکی حل شد - اگر زیادی چانه ام گرم شده به این خاطر است که چند وقتی است نخوانده ام آنهایی را که دوستشان دارم و ننوشتم . همین . زیاده عرضی نیست .

لینک
۱۳۸٧/٥/٧ - میم . دانش