داخل بانک سمت راست در ورودی یک آب سرد کن هست ، کنارش هم دوتا صندلی هست که اولی همیشه خیس و خالی است . روی صندلی دوم بهترین جایی بود که تنها بنشینم و سودوکو بازی کنم که نوبتم بشود.آنطرف خیابان یک قصابی است که گمانم تنها قصابی شهر باشد ، سه چهارتا گربه چاق وچله هم آطل و باطل اطراف مغازه پرسه میزنند تا به موقع اش دلی از عزا در بیاورند،امروز فهمیدم که هر گربه ی با اصالتی یک پاتوق ثابت دارد . قصابی !

لینک
۱۳۸٧/٥/۸ - میم . دانش