روزی یک دو جین جک و جانور نبینم صبحم شب نمیشود . به اندازه یک دنیا حرف برای نوشتن و تعریف کردن برایتان دارم که روی هم تل انبار شده اند . از آدمها ، دوستها ، دشمن های فرضی و واقعی ، آب و هوا ، در و دیوار و قس علی هذا . فقط تنها کاری که از دستم بر آمد این بود که لپ تاپ را روزی دو سه بار باز کنم و یادداشت های روزانه را نصفه نیمه بنویسم تا سر نخ بعداٌ دستم باشد که چه برای اینجا بنویسم . هر چه بیشتر میگذرد و این فاصله بین نوشته های روزانه ام توی اینجا بیشتر میشود یاد خودم می افتم که با خودم میگفتم اینها که وبلاگشان را هفته ای یکبار به روز میکنند چه خیالی توی سرشان چرخ میخورد که ننوشتن و سر نزدن بهتر . حالا خودم یک دو هفته ایست که وقتش را ندارم بیایم و مفصل حرف چرانی کنم . البته سه چهار دفعه دزدکی سرک کشیدم . حالا منم و یک عالمه سر نخ که توی هم گیج و ویجم کرده .

لینک
۱۳۸٧/٦/۱٠ - میم . دانش