٢٩ مهرماه هشتادو هفت .

امروز شدیداٌ احساس سرما خوردگی و کوفتگی عضلات گردن دارم . هوا عصر ها سرد میشود و باید یک بلوز بیشتر پوشید یا لا اقل محض احتیاط همراهت باش .  برای پیگیری بعضی مسائل کاری صبح زود از خانه آمدم بیرون و خودم را رساندم به یک دفتری در طبقه دوم  وزارت صنایع و معادن؛ توی اتاق چهار عدد میز هست که یکی از آنها خالی است . این همان میزی است که باید مسئولش پاسخگوی من بشود . گمان نمیکنم کارمند جزئی بیشتر باشد ولی بهرحال تا ساعت دوازده که نیامد . پی جو شدم گفتند : معمولاٌ این ساعت ها هر کجا که باشد می آید پشت میزش ، برایم چای آوردند ، یعنی از صبح که نشسته ایم دور هم منتظر حدوداٌ هفت یا هشت استکان چای خورده ایم . هنوز منتظرم ؛ حتی روند کاغذ بازی های اداری هم بعضی مواقع متوقف میشود . باید خدا را شکر کنیم که در بیشتر مواقع بروکراسی اداری یک ریتم ملایم و معمولی دارد . عصری قرار است با استادم تماس بگیرم و بعضی از نتایج این دوندگی ها را به عرض برسانم . هنوز منتظرم .

لینک
۱۳۸٧/٧/۳٠ - میم . دانش