یکوقت میزنی بیرون با بهانه یا بی بهانه ، فرقی نمیکند بیرون زدن بهانه داشته باشد یا نداشته باشد ، انگاری درختها ؛ ابرها ؛ پیاده رو ها ؛ کافه ها ؛ دکه های سبز و سفید کنار خیابانها منتظرت هستند در همان لحظاتی که شاید نه منتظر کسی هستی نه کسی منتظر توست . نه کسی از تو لبخندی میخواهد نه اخمی  فقط لباست را پوشیده ای و دستهایت را کرده ای تو جیبت و بی خیال راه میروی و توی هوا "هاه" میکنی که سرما را به رخ هوا بکشی ؛ فقط زده ای بیرون همین

لینک
۱۳۸٧/۸/٢۳ - میم . دانش