اینها تعاریف شخص خودم در باره حق و ظلم است و فی الواقع اصراری به تسری آن به عنوان یک نظریه حتمی در این زمینه ندارم . البته فعلاٌ.
قاعده این است : حق یعنی آنچه که هست ، وجودش کسی را اذیت نمیکند و نبودش موجب احساس ناراحتی شخص یا اشخاصی میشود . فعلی که میتواند حق را از بین ببرد ظلم است و هر فعلی یک مفعول میخواهد و یک فاعل . مفعول ظلم مظلوم است که قبلتر حق داشته و هنوز ادعای مالکیت آنرا دارد و فاعل آن ظالم است که حق را به نفع خود غصب کرده و یا اساساٌ آنرا از بین برده .
   
من فکر میکنم اول باید خاستگاه حق معلوم شود ؛ بعد ببینیم از چه راهی دارد این حق پایمال میشود و مفاهیم مظلوم و ظالم مصداق عینی پیدا میکند . به گمانم سه مجرا و خاستگاه ایجاد حق برای بشر وجود دارد . و به همان موازات سه مجرا هم برای نابودی حق .  اولی نیاز طبیعی و حاجت روزمره بشریت است مثل اینکه من و تو و هر کسی که مثل من و تو روی دو پایش راه میرود حق دارد که نفس بکشد تغذیه شود ، فکر مستقل داشته باشد ؛ عقیده و اعتقادی مخصوص به خود داشته باشد که از آن میشود به عنوان مبنا و اساس حیات مابقی حقوق نام برد . دومی حقی است که منشاء و خواستگاهش اراده و قدرت بشر است که جنبه خاص تری دارد . شاید چیزی شبیه  تحکم یا حکومت حالا فرد بر فرد یا فرد بر جمع که علی الاصول به اراده و قدرت و فکر وسرمایه و شاید هم زور بازوی شخص یا ملت خاصی بستگی دارد و سومی حقی است که قانون برای بشر متمدن بوجود می آورد و یا سلب میکند که خودش زائیده ی دو خاستگاه اول و دوم است یعنی هم آن کسی که به حقوق طبیعی اش رسیده و همانکه قدرت و اراده دارد به موجودی به نام قانون مشترکاٌ حق حیات و خودنمایی داده اند و تراضی کرده اند که هرجا تقسیم نا عادلانه حق اتفاق افتاد با سلب و اعطای آن به همه نابرابری حقوقی را از بین ببرد . اگر حقی که بواسطه نیاز طبیعی بوجود آمده  با اراده و قدرت یا حتی قانون از بین برود ظلم اتفاق افتاده بی برو برگرد ! و ظالم و مظلوم شکل میگیرد و معلوم است که مظلوم محق هم هست .
 
حقی که بواسطه ارده یا قدرت قد علم کرده با حقوقی که نیاز طبیعی محسوب میشود از بین نخواهد رفت اما میتواند نابودشان کند که حرفش را زدیم . خودش هم میتواند خودش را نابود کند . مثل اینکه من به زور قدرت لقمه ات را بگیرم و یکنفر دیگری به زور بیشترش لقمه را از من بگیرد. در اینجا من و آن یکنفر به تو ظلم کرده ایم اما به هم نه ! و کسی که این خاستگاه ایجاد حق را انتخاب کند اساساٌ از پایمال شدنش حق شکایت کردن ندارد و مظلوم تلقی نمیشود ولی مظلوم نمایی میتواند بکند ؛ تقریباٌ همان قانون جنگل . حالا اگر قانون به عنوان مجرای آخر وارد شود و حقی را که پشتش به اراده و قدرت گرم است را سلب کند باز هم آب از آب تکان نمیخورد . چه اینکه بخشی از هویت اش را از همین خاستگاه بدست آورده . مثل اینکه قانون بیاید حق کشیدن سیگار را در اماکن عموم از مردم سلب کند و آنکه اراده کرده که سیگار بکشد و میتواند این حق را بواسطه زور یا قدرت بدست بیاورد و شاید هم بدست آورده باشد در رسیدن به آن به نفع قانون عاجز بماند . اینجا هم ظالم و مظلوم وجود ندارد و مظلوم نمایی هم حتی جایی ندارد و به فرض محال هم که باشد ظالم( قانون ) حق بجانب است .

خاستگاه سوم حق، خاستگاه قانون است. جایی که دو خاستگاه دیگر سبب ایجاد آن شده اند یعنی وجهه مدعی العمومی دارد و اساساٌ هیچ دلیلی برای از بین بردن آن ندارند مگر تعارض احتمالی آن در طول زمان با دو خاستگاه دیگر آنهم به دلیل تغییر نگرش بشر به حقوق خودش . پس در این حال نابودی محض وجود ندارد بلکه بحث انطباق و تغییر جهت دار به خوشایند دو خاستگاه دیگر مطرح است . اما در یک حالت اگر اراده و قدرت ؛ یعنی خاستگاه دوم بخواهد باعث زوال و تخریب قانون به نفع خود شود و این قدرت را هم داشته باشد و به آن برسد از آنجا که این اراده و قدرت از فرد یا افرادی مشخص سر خواهد زد ، در اینجا فرد یا افرادی سرنوشت حقوق همه را به عهده خواهند گرفت و قاعدتاٌ چونکه منافع و حقوق تمام افرادی که از قانون به شکل عام نفع میبرند لحاظ نخواهد شد و جهت آن به سمت فرد یا افرادی جدا از بدنه عام شمول قانون عوض میشود یا بالکل از بین میرود اینجا هم میتوان اعلام کرد که حقی زیر پا رفته و عده ای مظلوم واقع شده اند و بالطبع عده ای هم ظالم خواهند بود و فعل بین این دو که زائل کننده حق است یعنی ظلم هم اتفاق افتاده .

سه مجرا را برای ایجاد حق نام بردم و سعی کردم اینرا هم بگویم که تنها راه از بین رفتن این سه مجرا خودشان هستند . برای هر کدام از این سه مجرا سه صفحه حرف میشد نوشت اما خلاصه و باریک اش این بود . به اعتقادم چیزی که جامانده این است که یک مجرای اعطای حق هم هست که مشروعیت اش را از آئین و مذهب میگیرد و بر حقی هم که ایجاد میکند این شخصیت را بار میکند . حالا اینکه این سه مجرا که من گفتم با این مجرای آخر در عرض هم هستند یا در طول هم ؛( به این معنا که وجود بقیه را در کنار خودش به رسمیت میشناسد یا که نه) نظر خاصی ندارم چرا که خودم را واجد صلاحیت برای تحلیل این نوع از حق نمیدانم .

لینک
۱۳۸٧/۱٠/٢۱ - میم . دانش