هوس برم داشته هر چه دم دستم هست بکارم ؛ از دانه درخت سیب و خرمالو گرفته تا تخم آفتابگردان و خربزه . در طرح دادن برای ساختن باغچه هم ید طولایی داشتم و خودم خبر نداشتم . تا امروز سه عدد باغچه طراحی و اجرا کرده ام ؛ البته یکی از باغچه ها که آجرچین گرد بود نشت آب دارد و فردا بعد از کارهای روزمره ام باید با یک استامبلی دوغ آب بیفتم به جانش . داخل این قرار است گردو بکارم وسطی را بید مجنون و انگور هم میماند برای آن باغچه آخری که جا داشته باشد ازاینطرف حیاط سر کج کند برود آنطرف که تحت الحفظ خودم باشد ؛ آخر انگور بنظرم درخت فضول و بی حیایی دارد ، مثل باقی درختها که نیست صاف و مستقیم راهش را بگیرد برو طاق آسمان که ! حواست نباشد باید بروی خانه همسایه دنبال شاخ و برگها بگردی ، انگورهایش را که بیخیال . شاید سی چهل سال دیگر چله ی تابستان زیر سایه بید روی یک تخت چوبی دستم را دراز کردم و یک خوشه انگور چیدم و یکی دو خط  اینجا اندر احوالات خودم نوشتم  که فلان و بهمان و ملالی نیست جز دوری شما .

لینک
۱۳۸٧/۱٢/۱٢ - میم . دانش