او بیشتر وقتها کارش طوری تمام میشود که به ترافیک و شلغم شوربای اتوبان ها میرسد . همیشه با خودش فکر میکند که اگر صبحها فقط ده دقیقه بتواند زودتر از خانه اش راه بیفتد میتواند عصرها مثل رفیقش چند دقیقه زودتر برگشتن را شروع کند و تا قبل از اینکه راس ساعت چهار و نیم گلوگاه خروجی اتوبان شرقی مثل چاهی که پر میشود و سر ریز میکند پر شود از آنجا رد خواهد شد . او فکر میکند وقتی به جلو ترین نقطه ترافیک که در دید خودش هست نگاه میکند و تمرکز میکند آن اتوموبیل های جلویی شروع به حرکت میکنند و ترافیک کمی بهتر میشود تا کاملاٌ از آن عبور کند . حتی بعضی وقتها با خودش میگوید اگر میتوانست تمام خط ترافیک و نهایتاٌ مبداء اصلی آنرا ببند و به آن خیره شود تمام ترافیک را میتوانست از بین ببرد . البته او فقط فکر میکند که اینها ربطی به او دارند و خیره شدن او؛ ولی واقعیت اینست که ترافیک ها که از نگاه هیچ آدمی هراسی ندارند که ! همه به او گفته اند بهتر است که سعی کند روی آن ده دقیقه بیشتر فکر کند که زیاد مجبور نشود خیره شود به دوردستهای ترافیک . بین خودمان بماند او علاوه بر اینکه به این پیشنهاد ده دقیقه زودتر فکر میکند هنوز معتقد است که اگر باز هم وسط یک مشت ماشین سر گلوگاه خروجی اتوبان شرقی گیر کرد باید به دورترین نقطه ای که میتواند خیره شود و تمرکز کند .

لینک
۱۳۸۸/٢/٢٤ - میم . دانش