در روابط ما آدمها اساساٌ تغییر معنا ندارد . آنچه میتواند در روابط انسانها جاری بشود تأثیر است ؛ من نمیتوانم تو را تغییر دهم . شک نکن تو هم نمیتوانی مرا تغییر دهی . آنچه میماند و بعضاٌ بروز خارجی میکند آن تأثیری است که من بر تو ؛ تو بر من میگذاری آنهم طی یک دوره ملازمت و همنشینی ؛ نه آنی و لحظه ای . اثرات دیگری خارج از این شکل ، سست و ناپایدارند . در زندگی روزمره همه ی ما عوارضی از همین تأثیرات در رفتارمان کاملاٌ میتواند مشهود باشد . ملاک و معیار سنجه ی مفید یا مضر بودن این تأثیرات با خودمان است . گمان بر این است که با مثال بگویم بهتر است : فرض بر اینست که در گستره اخلاق من سیاهم و تو سفید . من نسبتاٌ مفتضحم و تو به نسبت مفتخر .من نمیتوانم تو را کاملاٌ سیاه کنم یا تو مرا کاملاٌ سفید چرا که هر دوی ما بنا بر عقایدی جا افتاده و تجربیاتی شخصی انتخاب کرده یا در جایگاه سیاه و سفید قرار گرفته ایم . اگر قرار بر این باشد که مدتی را کنار هم بگذرانیم . تنها مسئله ای که میتواند رخ دهد این باید باشد که من مقداری از تو را سیاه کنم در حد چند لکه و تو مقداری از من را سفید باز هم در حد چند لکه . آنچه مسلم است آن چند لکه ای که تو بر من به اعتبار تأثیر پاشیده ای ، باعث ترقی و جلب توجه و تحسین نسبت به من خواهد شد و بر خلاف من ، اثراتی از سیاهی بر دامن سفید و یکدست تو ، تأسف و تحییر منفی همگان را نسبت به تو خواهد داشت . آنها که به خیال تغییر دیگری با او همنشین شده اند چیزی جز یک تأثیر گذاری و یک تأثیر پذیری در یک سیکل تسلیم و تسلط عایدشان نخواهد شد .

لینک
۱۳۸۸/٤/٢۸ - میم . دانش