بامبوها گیاهان مرموزی هستند ، همین یکهفته پیش که به سراغشان رفتم دیگر چشمم آب نمیخورد که فرقی بکنند . با خودم گفتم اصلاٌ بمن بامبو نیامده ، خوب شد که گلدان مخصوص شان را نخریدم وگرنه خیلی حرص میخوردم . اواسط هفته هم یک نگاه سر سری بهشان کردم که زیاد فرق آنچنانی نکرده بودند در حالی که نوک برگهایشان هم قهوه ای شده بود . اصلاٌ خیال نمیکردم که سبز بشند و ریشه بزنند . برای همین دست بکار شدم و با قیچی و چاقو به جانشان افتادم و یکی یک بند از تهشان قیچی کردم و با خودم گفتم شاید گرفت اگر نه که چیزی عوض نشده . دوشیزه بامبو ها دوست دارند در استوانه های لاغر و شیشه ای نگهداری شوند . بعضی هایشان که خیلی افاده ای ؛ قر و فری و ترکه ای تر هستند به کمتر از تنگ های کریستالی کمر باریک راضی نمیشوند . امروز دنبال یک تنگ کریستالی کمر باریکم ،برای سرکار خانم وگرنه شوهر آینده اش آقای بامبو توی همان پارچ آبخوری جای راحتی دارد .آقای بامبو دقیقاٌ‌خیلی مردانه رفته است رو به هوا .. نه قری ، نه فری ، نه پیچ و نه تابی ؛ صاف صاف .  گمانم فهمیده اید که چاقو کشی ام برای بامبوها جواب داده و من الان صاحب یک جفت بامبوی سالم و با نمک هستم . با نمک تر از همه ی بامبو های روی کره ی زمین . ولی سر حرفم هستم که بامبوها خیلی مرموز اند چونکه از وقتی تهشان را بریده ام هم ریشه کرده اند و هم بطور هولناکی در حال قد کشیدن و تاب خوردن . البته این کار ها را خانم بامبو میکند وگرنه آقای بامبو دقیقاٌ‌خیلی مردانه رفته است رو به هوا .. نه قری ، نه فری ، نه پیج و نه تابی ؛ صاف صاف . آقای بامبو فقط قد میکشد

لینک
۱۳۸۸/٥/٢ - میم . دانش