کنار تنور ایستاده است . اسمش ، ناصر یا نادر باید باشد یا چیزی همین حول و حوش،کارش گرفتن پول است و تحویل نان . قد بلندی دارد و دستهای کشیده که آدم را یاد همان بچه غول داستان جک و لوبیای سحر آمیز می اندازد .
قیافه اش بین گرگ و روباه است اما در کل صورت وحشی و خشنی دارد و این شاید بیشتر به خاطر شکل فک و جایگیری دندانهایش باشد که انگار دندانهای بالا همیشه دارند روی پایینی ها فشار می آورند .خشونت صورتش با فرم مردانه و بزرگ دماغ و برآمدگی کوچک روی آن کامل تر میشود . ازدواج نکرده و شرم و حیای بیش از حدش کاملا در روابط با خانمها به چشم می آید . دوباره شاطر صدایش میزند و اینبار بهتر میشنوم " ناصر "
لینک
۱۳۸٦/٦/٢۱ - میم . دانش