ضد حال خورده ام و خسته از مشغله های روزی که پشت سر گذشت .تقریبا کمی غر غرو و بسیطا بد اخلاق ، با چشم های وق زده ، مثل آدمهای عصبی مدام لبهایم زیر دندانهایم این ور و آن ور میروند تا بلکه دندان درد کوفتی را یادم برود . از تشنگی و دندان درد دیروز دقیقا پاچه هفت نفر را پشت سرهم لا ینقطع گرفتم ، یک جوری انگار دوست دارم بخوابم اما نمیدانم چرا با این همه ، دارم خودم را بیدار تحمل میکنم و انگاری که تا از دل خودم در نیاورم بی خیال نمیشوم . مقاله ای در باب زندگــــــی استادنا ( ... ) سرم را گرم کرده هرچند بیشتر سطورش تکراری است و چیز جدیدی ندارداضافه اینکه . این آی اس پی سرویس دهنده هم چند روزی است که نصفه شب گربه میرقصاند و پهنا نمیدهد ریسو میکند اما سند نمیکند وحسابی حوصله سر میبرد . عمیقاً احساس میکنم اتفاقی میخواهد بیفتد که حس به خصوصی درباره اش ندارم . گفتم که گفته باشم

لینک
۱۳۸٦/٦/٢٧ - میم . دانش