درجه را نگاه میکنم روی سی و نه است این یعنی دو درجه تب شاید هم سی و هشت ونیم که این یعنی یک و نیم درجه تب یقیناٌ .
دلخور بودم و کلافه ، به غایت تنگ مشرب شده ام ، با خودت کلنجار میروی که بالاخره میفهمد و فرصت بده تا بفهمد که چه گفته و عمیقا عذرخواهی کند و من هم مختصری نق ونوق راه میاندازم و تمام میشود ؛ نیم ساعتی میگذرد و خبری نمیشود و به خودم و خودش دوباره فرصت میدهم که دارد فکر میکند از چه راهی وارد شود بهتر است و بر همین منوال سه چهار ساعتی گذشت . به لحاظ عاطفی حسابی دارم پوست کلفت میشوم مثل یک اسب آبی با آن پک و پوزه و هیکل سنگین همان هایی که روی این لاو کارت ها چاپ میکنند که قیافه اش هم نشان میدهد که خودشم مانده که چه جوری اصولاٌ میتواند تا این حد اسطوره لاو باشد با آن هیئت و عظمت و زمختی .
دست به کار شدم و طبق معمول نهضت احیا و اصلاح را پیاده کردم که شامل یک سری توجیهات ،دلداری ها و امید به آینده است و قطعاٌ خاص ما مردهاست و مطلقاٌ زنی ندیدم که از آن خبری داشته باشد یا بتواند خوب انجامش دهد آنطور که مردها در جمع و جور کردن وماست مال به شدت موفقیت آمیز از آن سود میبرند .
اصولا به این عقیده رسیدم که قوی ترین نهضتی که در زنان از پیدایش بشر بوجود آمده و قویاٌ حرکتی رو به رشد داشته نهضت ضد حال است . همین / زیاده عرضی نیست
لینک
۱۳۸٦/٦/٢۸ - میم . دانش