او بیشتر وقتها کارش طوری تمام میشود که به ترافیک و شلغم شوربای اتوبان ها میرسد . همیشه با خودش فکر میکند که اگر صبحها فقط ده دقیقه بتواند زودتر از خانه اش راه بیفتد میتواند عصرها مثل رفیقش چند دقیقه زودتر برگشتن را شروع کند و تا قبل از اینکه راس ساعت چهار و نیم گلوگاه خروجی اتوبان شرقی مثل چاهی که پر میشود و سر ریز میکند پر شود از آنجا رد خواهد شد . او فکر میکند وقتی به جلو ترین نقطه ترافیک که در دید خودش هست نگاه میکند و تمرکز میکند آن اتوموبیل های جلویی شروع به حرکت میکنند و ترافیک کمی بهتر میشود تا کاملاٌ از آن عبور کند . حتی بعضی وقتها با خودش میگوید اگر میتوانست تمام خط ترافیک و نهایتاٌ مبداء اصلی آنرا ببند و به آن خیره شود تمام ترافیک را میتوانست از بین ببرد . البته او فقط فکر میکند که اینها ربطی به او دارند و خیره شدن او؛ ولی واقعیت اینست که ترافیک ها که از نگاه هیچ آدمی هراسی ندارند که ! همه به او گفته اند بهتر است که سعی کند روی آن ده دقیقه بیشتر فکر کند که زیاد مجبور نشود خیره شود به دوردستهای ترافیک . بین خودمان بماند او علاوه بر اینکه به این پیشنهاد ده دقیقه زودتر فکر میکند هنوز معتقد است که اگر باز هم وسط یک مشت ماشین سر گلوگاه خروجی اتوبان شرقی گیر کرد باید به دورترین نقطه ای که میتواند خیره شود و تمرکز کند .

/ 2 نظر / 3 بازدید
بلاگرز

سلام شما در وبسایت ما قادر خواهید بود ابزارهای بسیار مفیدی به وبلاگ خود اضافه کنید(در حال حاضر کد معرفی وبلاگ به یک دوست پراستفاده ترین کد ماست) البته سایر ابزارها هم تا کنون مورد عنایت وبلاگنویسان بسیاری قرار گرفته است. افتخار ما این است که خدمتگذار وبلاگنویسان عزیز باشیم به امید دیدار

امیررضا - تاریخ جهان و تقویم تاریخ

[تعجب][تعجب] همه چیز درهم برهمه ..... هیچ چیز دیده نمی شه ..... من مطالب وب شما رو این طوری می بینم ...... ط´ط±ظˆط¹ ع©ط±ط¯ ط¨ظ‡ ط¨ط§ط±غŒط¯ظ† طھظ„ظپظ† ط±ط§ ظ†ع¯ط±ط§ظ† ط¨ط±ط¯ط§ط±ظ… ظˆ ط²ظ†ع¯ ط¨ط²ظ†ظ… ط¨ظ‡ ظ†ظˆظ‡ ط§ظ… ط¨ع¯ظˆغŒظ… "ط¹ط²غŒط² ط¬ط§ظ† ! ط¹ط³ظ„ ط¨ط§ط¨ط§ ! طµط¯ط§غŒ ط¢ط³ظ…ظˆظ† ظ‚ظ„ظ…ط¨ظ‡ ط±ظˆ ط´ظ†غŒط¯غŒ طں ط²غŒط± ط·ط§ظ‚ ط¢ط³ظ…ظˆظ† ظ†ظ… [تعجب][تعجب][تعجب]