صبح به صبح یک تغییری در حال و هوای باغ اتفاق می افتد . اینرا از پشت پنجره روی به حیاط میشود فهمید . راستش را بخواهی من خودم مقادیری باد سرگردان دیدم که دست سه چهار تا نسیم را گرفته بودند با خودشان آورده بودند توی باغ و هر کدام روی یک درختی ، بوته ای ، گلدانی ، علفی هر چه دم دستشان می آمد ولو میشدند که از خواب زمستانه بیدارشان کنند . حتی یکدفعه هم طرفشان را اشتباه گرفته بودند و روی جاروی دسته دار پیر زن همسایه افتادند که " پاشو درخت تنبل بهار آمده " که تلپی خورد زمین . تقصیری هم ندارند خوب !گمانم خیال کرده بودند که درخت است . آخر نسیم ها فرق چوب و درخت را از دور تشخیص نمیدهند که .

/ 5 نظر / 4 بازدید
بچه سیاسی

سلام وبلگ قشنگي داري از ديدنش لذت بردم اگه وقت كردي سري هم به من بزن واگه قابل دونستي ماراهم لينك كن موفق باشي

مانلی

ما نیز خوشمان آمد.همان!!

سارا

خیلی ذوق مرگ شدیم که کامنتتان را دیدیم... و اما این نوشته که خیلی زیبا نگاریده شده... خوش به حال قلم که این چنین با گنجینه ی لغاتتان روی ورق می رقصد.... خیلی خیلی زیبا بود.... :D

سارا

[دست][گل][چشمک][لبخند][مغرور][عینک]